Wednesday, November 6, 2019

بوف کور ـ زندگی در فضاهای گم شدهبوف کور ـ زندگی در فضاهای گم شده



بوف کور ـ زندگی در فضاهای گم شده
احمد خلفانی
کنش یا واکنش؟ مسئله این است.
معیار مهم برای این‌که ادبیات واقعا ادبیات باشد این است که به شکل کنش نمایان شود و نه واکنش. ولی چگونه؟ ادبیات در حالت کلی عکس‌العملی به دنیای پیرامون، به هستی، به فرصت‌های هدر رفته، به مرگ و نیستی است. ولی گاهی کتابی چنان جلوه می‌کند که انگار از پیرامون خودش و از محیطی که در آن بوده جدا شده و حالا برای خود، زندگی و دنیایی مستقل دارد. به عنوان مثال هملت در نمایشنامه شکسپیر دیگر یک شاهزاده دانمارکی نیست، حتی می‌توان گفت که “دانمارک” در این نمایشنامه چیزی بیش از یک اسم نیست، اسمی از منطقه‌ای که بر هیچ نقشه‌ای نمی‌توان یافت. می‌شود مطالب بسیاری را از این نمایشنامه بیرون کشید و تفاسیر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره در مورد جامعه آن زمان دانمارک ارائه داد. ولی این‌ها از مواردی هستند که یک وجه دیگر آن را ـ که مهمترین وجه آن نیز هست و همه این‌ها را در خود دارد ـ نمی‌توانند به فراموشی بسپارند و آن این است که هملت یک شاهزاده‌ی ادبی است. شاهزاده‌ای که تنها و تنها در کتاب حضور دارد، کتابی که دیگر صرفا واکنش به مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و روانشناسانه نیست، بلکه کنشی است که همه این‌ها را یک جا در خود دارد و از این‌رو می‌توان در هر زمانی تفاسیر راجع به همه این‌ها و از جمله راجع به جامعه دانمارکِ آن زمان یا حتی هر جای دیگری را هم از دل آن بیرون کشید.

تنها در صورتی که اثر به کنش تبدیل شود و در واکنش محض نماند، می‌تواند از زمان و مکانی که در آن هست جدا شده و به زمان‌ها و مکان‌های دیگر منتقل شود. و گرنه به عنوان اثری مقطعی در بند همان زمان و مکان خود می‌ماند و فراتر نمی‌رود. راز این‌که آثار ادبی و هنری جهانی می‌شوند و نیز از قرنی به قرن دیگر منتقل می‌شوند در همین نکته نهفته است.
هملت فقط یک مثال است. می‌توان مثال‌های فراوان آورد. بوف کور نیز از جمله کتاب‌هایی است که از مقطع زمانی و مکانی خاص خودش جدا شده و به آن چیزی