Saturday, September 21, 2019

چرا دین اسلام نقد می شود؟ - محمد حسین صدیق یزدچی


اژدها را دار دربرف ِِفراق
هین مَکش او را به خورشید ِعراق
تا فسرده می بُوَد آن اژدهات
لقمهء اویی چو او یابد نجات
«مثنوی معنوی/ دفترسوم»


اسلام به مثابه دین ودرمیان انسانهای جوامع مسلمان (معتقد وغیر معتقد) دردوعرصه حضوراثرگذار دارد. کسانی که مسلمان نامیده می شوند، به دو شکل با این دین برخورد دارند.۱ ـــ به اسلام به عنوان ساختاردینی قدسی مدار اعتقاد دارند. دینی که دروجدان [باور] فردی حضورداشته وبه مثابه آداب وسنن ومناسک، به شکل انفرادی یا جمعی به اجرا درمی آید. دراین تلقی مؤمنان یا معتقدان به اسلام ودر هر گرایشی از آن، جز اجرای مناسک دین خود درجستجوی چیزی بیشترمثلا حکومتی دینی نیستند.۲ـــ به اسلام چونان ساختاری سیاسی/حقوقی/ آموزشی/ اقتصادی پای بندند. دراین تلقی یا نگاه، اسلام به نظامی سیاسی مبدّل می گردد. نهادهای جامع وگستردهء سیاسی رادرحیطه های یاد شده مستقر می سازد. وآنگاه به تاسیس دولت/ étatاقدام می کند. پدیده ای که ازسال ۵۷ وچهار دههء گذشته درایران به اجرأ درآمده.

استقراراسلام به مثابه حکومت ونظامی سیاسی/ حقوقی/ فرهنگی وغیره درایران، سرنوشت شومی رابرای این سرزمین رقم زده که مردم ایران از هر قشر و گروهی اجتماعی با تبعات آن آشنا هستند. هرایرانی شخصا ثمرات ویرانگر وضّد انسانی آنرا به جان تجربه کرده. اما به رغم ادعای بسیاری از مدافعان ریز ودرشت اسلام،این سقوط وزوال تاریخی فقط برآمده از شیوهء حکمرانی ولایت فقیه ای ملایان شیعی ومنحصر درآن نبوده بلکه ماهیت و ذات نظام سیاسی اسلام مقتضی آنست که در تحلیلی مناسب دیگر واقعیت آنرا نشان خواهم داد. درهمین مختصر یادآورشوم که بررسی های غیرجاندارانه دربارهء اسلام دو ورسیون از این دین را پیشروی ما می گذارد که من ایندو خوانش را : «اسلام چونان نهادی سیاسی» و «اسلام چونان دینی قدسی/ربوبی» می نامم.

اما دراین نوشتارو با توجه به دوتلقی یادشده ازاسلام، چرائی وضرورت غیرقابل اجتناب نقد، وبعضا ضرورت بررسی های تاریخی دربارهء این دین را به اجمال برمی شمارم.