Thursday, September 19, 2019

جویس، کوندرا، هدایت و حافظه‌ی تاریخی



جویس، کوندرا، هدایت و حافظه‌ی تاریخی
اکرم پدرام نیا

صادق هدایت نیز مثل جیمز جویس و میلان کوندرا از سنگینی بار گذشته در رنج است اما راه حل را در فراموش کردن آن نمی‌یابد و همواره سایه‌ی سنگین تاریخ سیاه و سنت گذشته در آثارش به تصویر کشیده می‌شود.
ویلیام فاکنر جمله‌ی معروفی دارد که می‌گوید: در آمریکای جنوبی «گذشته هرگز نمی‌میرد. درواقع، گذشته حتا گذشته نیست.» بی‌تردید در دنیای مدرن، گذشته انگار باری است که یکی، فرد یا جامعه، مجبور است در حال، با خود به هر جا بکشد. معمولاً گذشته و تاریخ باری می‌شود بر دوش حافظه‌ی همگانی یا حافظه‌ی ملی. به همین دلیل بسیاری از متفکران قرن بیستم درگیر «بحران حافظه»ای بوده‌اند که علتش وسواس نسبت به قدرت گذشته و بار گذشته بوده است، باری که میلان کوندرا در «کتاب خنده و فراموشی» آن را «بار حافظه» نامیده است. البته فروید، و روی‌هم‌رفته روانکاوها، مجذوب قدرت گذشته بر حال بوده‌اند، اما به گفته‌ی اَن وایت‌هد، «فروید روز به روز بیشتر به این نتیجه رسید که روانکاوی نمی‌تواند بار گذشته را، که بر ما مقدر شده همواره با خود بکشیم، از میان بردارد، زیرا نمی‌توانیم حافظه‌ی گذشته را به‌آسانی پاک و نابود کنیم؛ بی‌شک، همه‌ی تلاش ما برای از میان بردنش، متناقضاً، به بازگشت شدیدتر یا زنده کردن آن منجر خواهد شد.» می‌بینیم که حافظه‌ی جمعی هم پس از تلاش برای فراموشی و نابودی‌اش به همان سرنوشتی مبتلا می‌شود که حافظه‌ی فردی. مثلاً در «سرزمین هرزِ» تی اس الیوت ارجاعات تاریخی و فرهنگی تصویری از دوره‌ای می‌دهد که ارتباطش را با گذشته از دست داده است، جایی که خاطره‌ها قطعه‌هایی هستند که در ساحل ویرانه‌ها کناره می‌گیرند. در این اثر هدف اصلی فراموش کردن است اما به ضد خودش تبدیل می‌شود و به یادآوری قطعه‌های فراموش‌شده می‌انجامد.

رضاشاه به روایت صادق زیباکلام؛ حرف تازه‌ای که نظام دوست ندارد



رضاشاه به روایت صادق زیباکلام؛ حرف تازه‌ای که نظام دوست ندارد
فرامرز داور, ایران‌وایر:
کتاب «رضاشاه» نوشته «صادق زیباکلام»، در ایران مجوز انتشار نگرفته اما توسط ناشری در بریتانیا منتشر شده است. این کتاب درباره مردی است که می‌دانسته ایران باید چه گونه کشوری باشد، برای خود تصویری دقیق در سر داشته و در فرصتی بسیار کوتاه، یعنی ۱۶ سال، بنیان ایرانی مدرن و مترقی را پی‌ریزی کرده که اساس حکومت‌داری امروز ایران است. هرچند با آن ایران مترقی و مطلوبی که او می‌پنداشت، فرسخ‌ها فاصله دارد.
صادق زیباکلام در این کتاب گفته سال‌ها پیش روایت او از رضاشاه با روایت‌های جمهوری اسلامی یکسان بوده و وی را فردی ساخته و پرداخته بریتانیا و عامل اجرای سیاست‌های این کشور در ایران می‌دانسته است: «وقتی تاریخ مصرفش تمام شد، فرزندش، محمدرضا پهلوی را به جای وی آوردند. همانند بسیاری از ایرانیان، این‌ها مجموعه آگاهی‌های من از رضاشاه بود.»