Saturday, May 4, 2019

مرقد آقا، داستانی که تکرار می شود



مرقد آقا، داستانی که تکرار می شود
اسد سیف
نیمایوشیج در تاریخ ادبیات ما بیشتر به عنوان شاعر شناخته شده است، و در واقع شعر اوست که وی را بر قله شعر معاصر ایران می نشاند. نیما گذشته از شعر، داستان نیز نوشته است. چند داستان کوتاه و بلند، و هم‌چنین داستان‌هایی برای کودکان، در شمار ارثیه معنوی اوست برای ما. “مرقد آقا” از جمله‌ی همین داستان‌هاست، داستانی بلند که در سال ۱۳۰۹ هجری، زمانی که در لاهیجان اقامت داشت، نوشته شده است.
این داستان پیش از انقلاب بارها به شکل کتابی مستقل و یا در مجموعه‌های مختلف به چاپ رسیده بود. پس از انقلاب در شمار کتاب‌های “غیرقابل انتشار” قرار گرفت. جمهوری اسلامی حتا با نشر “گزارش فشرده‌ای از پیرنگ این داستان” مخالفت کرده است. به همین دلیل، به نقل از گردآورنده “مجموعه داستان‌ها و داستان‌واره‌های نیمایوشیج” که اخیراً در تهران انتشار یافته، از آن حذف شده است.
در این‌جا بی‌آن‌که خواسته باشم به جایگاه این اثر در تاریخ ادبیات داستانی ایران بپردازم، به محتوای آن توجه می کنم که شباهت بی‌نظیری با شرایط فرهنگی حاکم بر ایرانِ امروز دارد. به نظر می رسد در بهره‌برداری سیاسی از این شرایط است که جمهوری اسلامی با چاپ آن مخالف می نماید.