Saturday, January 19, 2019

خردمندیِ فرهنگ بی‌دیالوگ



خردمندیِ فرهنگ بی‌دیالوگ
ریشه‌یابی و بازنگری برخی بیت‌های معروف شعر فارسی
محمود فلکی - زمانه
بسیار متداول است که برخی برای اثبات نگره ‌شان یا برای نشان دادنِ ژرفای یک اندیشه از این و آن نویسنده یا شاعر یا دانشمند، گزین‌گویه یا بیتی را بازگو می‌کنند، بی‌آنکه آگاه باشند که آن گفتاورد یا شعر در چه رابطه‌یی و با چه هدفی بیان شده و چه اندیشه‌یی پشت آن نهفته است. در این راستا بیش از همه از ادبیات کلاسیک فارسی، به‌ویژه شعر، بهره برده می‌شود.
به گمانم این ادبیات و در رأس آن شعر، نیاز به بازخوانی و نقد جدی دارد تا سرچشمه‌‌ی اندیشه در آن جلوه‌ی روشن‌تری بیاید. اگر می‌خواهیم در جهت روشنگری در راستای تحول اندیشه حرکت کنیم باید بیش از همه گذشته‌ی اندیشه‌ی ایرانی را کاوید و سرراست به نقد آنها پرداخت. متأسفانه بت‌سازی از بزرگان ادب و فرهنگ هنوز به‌گونه‌یی است که کمتر کسی جرئت می‌کند به‌مثل بگوید بالای چشم حافظ یا مولوی ابروست. البته نقد اندیشه‌ی آن بزرگان به معنای کوبیدن آنها نیست، بلکه برای روشنگری چگونگی اندیشه‌ی ایرانی و نقد کنونی خود ماست.
در اینجا تنها به بررسی فشرده‌ی چند نمونه‌ از چند بیت معروف یا مفاهیم متداول می‌پردازم تا ببینیم که سرچشمه و محتوای آنها از چه اندیشه‌یی برمی‌آید، که مشت می‌تواند نمونه‌ی خروار باشد.
خرد و خردمندی
۱. آنهایی که آثار ناصر خسرو را خوانده‌اند می‌دانند که او از “خِرَد” کم سخن نگفته است. به عنوان نمونه، بیت زیر از ناصر خسرو:
گر خِرَد را بر سر هشیار خود افسر کنی
سخت زود از چرخ گردون ای پسر سربرکنی

نامه مرضیه هاشمی"ملانی فرانکلین" به خامنه ای پس از دستگیری در امریکا



نامه مرضیه هاشمی"ملانی فرانکلین" به خامنه ای پس از دستگیری در امریکا
سایت بالاترین
با سلام خدمت رهبر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنه ای,
نام من " ملانی فرانکلین " است. یک دختر جوان آمریکایی بودم. زمینه ی آشنایی من با اسلام و شهروندان ایرانی هوادار شما باز می گردد به زمانی که یک خانواده خانه ای گران قیمت در همسایگی ما خریدند . مردان این خانواده آدم های ریش دار اما پولدار بودند. دو سه نفر از افراد خانواده ی آنها موهای خود را زیر پارچه پنهان کرده بودند که ابتدا گمان کردم پسران تازه بالغ با سبیل های کرکی هستند اما بعدن فهمیدم که زن ودختران خانواده آنها هستند. یک روز دیدم که پارچه ای ۳ رنگ که عنکبوتی در میان آن بود را جلوی خانه آویزان کرده اند . من نیز که دانشجوی رشته حشره شناسی بودم گمان کردم آنها در زمینه رشته ی من کار می کنند برای همین از آنها پرس و جو کردم و فهمیدم که ایرانی هوادار شما و مهاجر به امریکا هستند و آن نیز پرچم مقدس جمهوری اسلامی است.
یک روز دختر خانواده مرا برای مراسم عاشورا به مسجد المهدی اورنج کانتی که با پول ایران ساخته شده است دعوت کرد. چند خانم دم در خوشامد گفتند و با لبخند پارچه ای به من دادند و خواهش کردند روی سرم بیاندازم . وارد که شدیم یک مرد با ریش بلند که دور سرش شبیه لاستیک اسپورت ماشین بود از پله های یک جایگاه بالا رفت و آواز سر داد . زنان و دختران که تا پیش ازآن مشغول حرف و بگو و بخند بودند ناگهان با صدای بلند زیر گریه زدند که بعدن فهمیدم برای امام حسین ( ع ) که بتازگی در۱۳۳۶ سال پیش مرده است عزاداری می کنند .
سپس دو نفر به نام های عبدالعلی بازرگان و محسن کدیور که می گفتند جزو اپوزیسیون هستند سخنرانی کردند و از خدمات اسلام به ایران سخنها گفتند. آنها توضیح دادند که پیش از اسلام در دولت های اشکانی و ساسانی به درازای هزار سال پای هیچ کسی به ایران باز نشده بود و مردم ایران منزوی بودند اما با ورود اسلام بحمدالله همه درها به روی مردم فلات ایران باز شده است و تاکنون مغول و تاتار و روس و انگلیس چندین بار از بلخ تا شوشتر را شخم زده اند .
پس از پایان مراسم چند رقم خوراک از کباب و فسنجان و زرشک پلوی زعفرانی با مرغ و شله زردی که روی آن بوسیله دارچین با حروف انگلیسی نوشته بود " حسین "دادند و مقداری نیز در ظرف کردند تا با خود به خانه ببرم.
در راه از دختر خانواده پرسیدم شغل شما چیست ؟ گفت : همین که امشب دیدی !
شب هنگامی که به رختخواب رفتم با خود اندیشیدم یک خانواده ایرانی با این شکل و شمایل که کار هم نمی کنند آن قدر پولدار هستند پس آدم های درست و حسابی ایران و تحصیل کردگان آن باید در رفاه صد چندانی باشند . تازه در سایه درایت و رهبری شما حتی اپوزیسیونی که از دستتان گریخته است مجذوب شماست و در تحکیم پایه های حکومت مقدس اسلامی می کوشد .
پس از آن از من خواستند که مسلمان شوم و تنها در چند برنامه برای تبلیغات تلویزیونی شرکت کنم و تا پایان زندگی حقوق بگیرم . من نیز همین کار را کردم و اکنون زندگی خوبی دارم. نام خود را نیز به مرضیه هاشمی تغییر دادم و در سفری به ایران از حاج آقا طائب و سردار رادان نشان افتخار ولایتمداری گرفتم و با دیدن خواهران بسیجی که همه به شکل و شمایل من بودند احساس آرامش درونی خاصی به من دست داد.
سپس در تلویزیون بسیار معتبر پرس تی وی که بخش انگلیسی نظام مقدس اسلامی است مشغول به کار شدم. اکنون که در امریکا دستگیر شده ام از مقام عظمای ولایت که همیشه منافع مسلمین جهان را به ایران ترجیح می دهند تقاضا دارم که هر کاری می توانند برای آزادی من انجام دهند.
در پایان نیز چند خواسته از دولت امریکا دارم :
به دلیل رفتار بد ماموران اف بی ای با من افراد صالحی مانند سعید مرتضوی را استخدام کنند.
زندانهای پر از خشونت امریکا بر چیده شود و به جای آن کهریزک بنا شود.
دو حزب جمهوری خواه و دموکرات بر چیده شود زیرا حزب فقط حزب الله.
صادق لاریجانی به دادستانی کل امریکا برگزیده شود.
پول نفت تگزاس غربی را مانند محمود احمدی نژاد به سفره ی مردم امریکا بیاورند.
کلید حسن روحانی را برای حل مشکلات اقتصادی مردم امریکا قرض بگیرند.
امریکا نیز مانند جمهوری اسلامی زندانی سیاسی نداشته باشد.
کارخانه جات را مصادره نموده و تمام سرمایه داران بی درد را اعدام کنند و اموال آنان را مانند جمهوری اسلامی میان مستضعفین جهان تقسیم نمایند.
سیستم ولایت فقیه که بهترین نوع حکومت است در امریکا اجرا شود

ما دزد نیستیم، فرهنگی هستیم




ما دزد نیستیم، فرهنگی هستیم
به بهانه‌ی اکران یک فیلم سینمایی
ایمان به‌پسند

نوستالژی فروشان حتی دردناک‌ترین رویدادها را قابل فروش روایت می‌کنند. مهم نیست کدام زاویه را برای روایت گذشته انتخاب کنند، مثلا از لحاظ سیاست حاکم اصلاح‌طلب باشند یا اصول‌گرا، از لحاظ سبک زندگی امروزی به نظر بیایند یا سنتی، ایران دوست باشند یا متمایل به زندگی غربی.

از دهه‌ی شصت زیاد می‌شنویم؛ در گفته‌ها، نوشته‌ها و تصویرها، از نقطه‌نظر‌هایی بعضا گوناگون و متفاوت، به بهانه‌ها و هدف‌هایی مختلف؛ در کتاب‌های درسی، آلبوم‌های خانوادگی، برنامه‌های تلویزیون سیمای ایران یا دیگر شبکه‌های ماهواره‌ای یا اینترنتی، روزنامه‌ها، سخنرانی‌های اساتید دانشگاه و یا فعالان سیاسی و اجتماعی، گفته‌های سیاست‌مدارها، در تاکسی‌ها، فیلم‌ها، داستان‌ها و غیره. در همه‌ی این روایت‌ها دهه‌ی شصت اهمیت دارد. نقطه‌ی عطفی است در تاریخ معاصر ایران، که خصوصا وضعیت امروز به طور مستقیم ناشی از رویدادهایی است که در این دهه رخ داده است. پس هدف و انگیزه و زاویه هرچه باشد، دهه‌ی شصت مهم است. جنگ، و کشاکش مسلحانه میان نیروهای مخالف و نیروهای امنیتی، و تاثیرات آن بر زندگی مردم؛ سیاست‌گذاری‌های بحث برانگیز در حوزه‌ی فرهنگی و آموزشی، شیوه‌ی برخورد با مخالفان، ممیزی، سانسور و در نهایت نوع خاصی از سبک زندگی نسبتا یک دست و غالب، و عموما به دلیل شرایط خاص جنگی. سبک زندگی ناشی از این رویدادها، المان‌هایی دارد که در تولیدات فرهنگی تکرار می‌شود. اگر از دهه‌ی شصت حافظه‌ای دارید، احتمالا خاطرات و وقایع توسط المان‌های موجود در تولیدات فرهنگی، در حافظه‌تان تگ شده‌ است.
۲
فقط چند نمونه از محصولات یا رویدادهایی که المان‌هایی از دهه‌ی شصت را در خود تکرار کرده‌اند؛
-برگزاری دوره‌ی اول «جایزه‌ی ادبی فرشته»، توسط شهرکتاب فرشته و نشر هرمس با موضوع دهه‌ی شصت. (دوره‌ی بعدی این مسابقه که عکاسی را نیز در برگرفت، با موضوع‌های محله‌ی کودکی، و دوره‌ی بعدی با موضوع آژیر قرمز با مشارکت جمعی از هنرمندان و نویسندگان صاحب نام برگزار شد.)
-فیلم «ماجرای نیمروز». روایتی از نقطه‌نظر نهادهای امنیتی به کشاکش داخلی ایران در دهه‌ی شصت، میان نیروهای امنیتی سپاه با گروه‌های مسلح مخالف، که توسط مهدویان ساخته شد و نهاد اوج، از حامیان مالی آن بود.
-ساندویچی‌ دهه‌ی شصت، خیابان ولیعصر، روبروی پارک ملت. انواع ساندویچ در نون بولکی و نوشابه‌ی شیشه‌ای، پیچیده شده در کاغذ.
-فیلم «نهنگ عنبر». کمدی‌ای که از خلال رویدادهای آیکونیک این دهه، داستانی عاشقانه را روایت می‌کند، با بازی رضا عطاران و مهناز افشار.
-دفترچه و کتابچه‌هایی با عنوان‌های «دهه‌ی شصت»، «یادتونه» و غیره، که در تمامی کتاب‌فروشی‌ها موجود است و سال‌هاست که تجدید چاپ می‌شود.
-فیلم «بمب». ساخته‌ی پیمان معادی با تهیه‌کنندگی احسان رسول‌اف، که دو داستان عاشقانه‌ی موازی را همزمان با حمله‌ی هوایی تهران توسط نیروهای عراقی روایت می‌کند. روایت عاشقانه‌ای که قرار است به واسطه‌ی بمباران‌های تهران، و به زیرزمین رفتن اجباری ساکنان یک آپارتمان اوج بگیرد.
این چند نمونه فقط چند مثال از پراقبال‌ترین محصولاتی هستند که با رویکردهای به ظاهر متفاوت، آیکون‌های بارزی از دهه‌ی شصت را با خود دارند، و از این حیث کاری کم‌وبیش یکسان با مخاطب می‌کنند. در نمونه‌ی آخر، یعنی فیلم بمب، دیتیل‌هایی که همراه با فلو و فوکوس دوربینی که به طور کامل در خدمت برجسته کردن اشیاء نوستالژیک تصویر گرفته، آیکون‌های دهه‌ی شصتی را در خلال تمامی سکانس‌های فیلم می‌بینیم؛ بازی کردن بچه‌ها با توپ پلاستیکی در خیابان، موشک‌های کاغذی، خوردن شیر کاکائو شیشه‌ای و کلوچه، انار با گل‌پر، رادیوی قدیمی، آژیر قرمز، تنبیه دانش‌آموزان توسط معلم‌ها، دیوارنوشته‌های دستشویی مدارس، دفترچه‌ی مشق، موتور گازی، پنهان کردن نوارکاست‌های ممنوعه و رقصیدن در خفا. هر کجا چنین المان‌هایی را می‌بیند، بدانید که در یک فروشگاه نوستالژی فروشی هستید. در این وضعیت، نمی‌توانید با کلمه‌ها برای کسی توضیح بدید چه حسی دارید، تنها راه انتقال این است که مخاطب‌تان هم آنجا بوده باشد و حس شما را درک کند.
۳
پیمان معادی ناظم مدرسه و لیلا حاتمی معلم زبان انگلیسی است. معلم‌های «دهه‌ی شصتی». رابطه‌ی آنها به دلیل اتفاقی در گذشته شکرآب شده و قرار است به واسطه‌ی اضطرار ناشی از بمباران تهران، دوباره به یکدیگر نزدیک شوند. همزمان، پسر بچه‌ای، در ساعاتی که ساکنان آپارتمان به دلیل بمباران تهران در زیر زمین هستند، عاشق دختربچه‌ی دیگری می‌شود. همه‌ منتظر هستند که دوباره صدای آژیر بلند شود تا به یکدیگر نزدیک شوند. در انتهای داستان نامه‌ی پسر بچه به دست ناظم(پیمان معادی) می‌افتد که به دختر می‌گوید من جنگ را دوست دارم. بمب‌باران را دوست دارم و غیره.
در یکی از سکانس‌ها، مامور پلیس به معادی و حاتمی مشکوک می‌شود که چرا وقتی آژیر صدا می‌کند، مثل بقیه به زیرزمین نمی‌روند! خانم معلم با عصبانیت می‌گوید؛ «شما فکر می‌کنید ما دزدیم؟ آقا من و همسرم فرهنگی‌ایم» آیا این استدلال خوبی است؟ ما دزد نیستیم چون فرهنگی‌ایم. همین کافی است. عجیب است که این استدلال در فضای فرهنگی ما اتفاقا خیلی هم خوب کار می‌کند.  به این ترتیب است که نوستالژی فروشان در همین فضای فرهنگی، به طرق مشابهی، به کلیشه‌ای‌ترین شکل ممکن کالاهای نوستالژیک‌شان را در قالب «هنر» و «محصولات فرهنگی» به مردم می‌فروشند.
۴
نوستالژی می‌تواند جالب باشد، اما به قول پنی آکارد، پرفورمر امریکایی، بستگی به این دارد که کجای گذشته بوده باشی؛ ممکن است چیزی که برای تو حس مطبوع نوستالژی را می‌سازد، برای عده‌ی زیادی ثانیه‌های کشنده‌ی زمانی فرساینده بوده باشد، همراه با درد و عذاب دائم. در مورد دهه‌ی شصت نیازی به توضیح بیشتر ندارد. این که داستانی از دهه‌ی شصت بگوییم که روی جنبه‌های دیگری جز فلاکت و بدبختی دست بگذارد در نگاه اول ممکن است خلاقانه به نظر برسد. اما چه روایتی؟ پر کردن سکانس‌های داستان با آیکونیک‌ترین المان‌هایی که نه از گذشته، که از درون محصولات قبلا آماده شده‌ی «فرهنگی» بیرون کشیده شده، نه هیچ خلاقیتی دارد، و نه روایت تازه‌ای از گذشته به دست می‌دهد. اینجا اتفاقا فلاکت و بدبختی در مبتذل‌ترین شکل ممکن، جای خودش را به شوخی‌ها و لودگی‌های آبکی می‌دهد. همه‌چیز از پیش آماده است. آیکون‌ها، تیپ‌ها، داستان، شوخی‌ها.
نوستالژی فروشان حتی دردناک‌ترین رویدادها را قابل فروش روایت می‌کنند. مهم نیست کدام زاویه را برای روایت گذشته انتخاب کنند، مثلا از لحاظ سیاست حاکم اصلاح‌طلب باشند یا اصول‌گرا، از لحاظ سبک زندگی امروزی به نظر بیایند یا سنتی، ایران دوست باشند یا متمایل به زندگی غربی، گذشته برای‌شان المان‌هایی است که قابل فروش باشد؛ چون باز کردن فروشگاه فرهنگی به خودی خود ارزشمند تلقی می‌شود. چون کار فرهنگی، کار خوبی است. در این روایت‌ها، پشت‌سر همیشه به المان‌های ساده و سطحی‌ای تقلیل پیدا می‌کند که قرار است نماینده‌ی تجربه‌ی مشترک یک یا چند نسل باشد. این برجسته کردن المان‌های رمانتیک، همان اربابی است که به فراموش کردن‌ها فرمان می‌دهد. فراموش کردن پیچیدگی‌هایی که هنوز هم در شکل دیگری تکرار می‌شوند. اما این پیچیدگی‌ها در تولیدات فرهنگی گذشته غربال می‌شوند، و تکه‌هایی که به خاطر تکرار شدن بزرگ شده‌اند رو می‌مانند. چیزهایی مثل همین توپ پلاستیکی، شیر کاکائو شیشه‌ای و سایرین.
منبع: میدان

گردهمایی امرای ارتش جمهوری اسلامی با هدف مقابله با براندازی و تغییرنظام از طریق فضای مجازی




گردهمایی امرای ارتش جمهوری اسلامی با هدف مقابله با براندازی و تغییرنظام از طریق فضای مجازی
-عبدالرحیم موسوی: دشمن به دنبال تغییر نظام است در عرصه فضای مجازی، سومارها، خرمشهر‌ها و مهران‌ها در محاصره‎اند و حتی بیم سقوط می‌رود!
- محمدحسین دادرس جانشین فرمانده کل ارتش: دشمن می‎خواهد نظام را تغییر دهد، پاسداری از انقلاب در فضای مجازی، امری حیاتی و مهم است.
- رئیس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش: انجام هر امری که مقدمه حفظ نظام اسلامی باشد واجب است.

رئیس پلیس ایران: می‌خواهند مراسم ۲۲ بهمن را بر هم بزنند




رئیس پلیس ایران: می‌خواهند مراسم ۲۲ بهمن را بر هم بزنند
حسین اشتری، رئیس پلیس ایران گفته است دشمنان این کشور به دنبال برهم زدن مراسم بزرگداشت سالگرد انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن هستند.
سرتیپ حسین اشتری، فرمانده نیروی انتظامی ایران گفته است "گروه‌های معاند و دشمنان" قصد داشتند تا در سال ۹۷ آشوب و ناامنی ایجاد کنند که "به حول و قوه الهی آنها در رسیدن به هدف خود ناکام مانده و موفق نشدند."
امسال ایران به دلایل مشکلات اقتصادی و کاهش ارزش پول شاهد اعتراض‌ها و اعتصاب‌های بسیاری بوده و احساس نارضایتی نسبت به شرایط اقتصادی و اجتماعی شدت گرفته است.

خروج آمریکا از برجام و ازسرگیری تحریم‌ها علیه ایران یکی از دلایل بحران اقتصادی این کشور بوده است. بی‌ثباتی بازار ارز و گرانی کالاها باعث اعتراض‌هایی در شهرهای مختلف ایران شد.
آقای اشتری پیشبینی کرده در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال که به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی خواهد بود، "حضور مردم بیشتر از سال‌های گذشته خواهد بود."
فرمانده نیروی انتظامی ایران خواهان حفظ هوشیاری شده و گفته است امنیت این مراسم باید به طور "کمال و کامل" برقرار شود.
آقای اشتری گفته است "معاندین به دنبال بر هم زدن امنیت و آرامش مراسم ۲۲ بهمن و پس از آن در پایان سال هستند و ما باید تمام تلاش خود را کنیم که این مراسم در امنیت کامل برگزار شود."
رئیس پلیس ایران گفته است "برنامه‌ریزی آنها برای هم دهه فجر و پایان سال است."
حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، چندی پیش آمریکا را به تلاش برای سرنگونی حکومت ایران متهم کرد و این کشور را مسئول مشکلات ایران دانست اما مقام‌های آمریکایی گفته‌اند "تغییر رژیم" در ایران در دستور کار دولت دونالد ترامپ قرار ندارد.
بی بی سی

تصویر جنجال برانگیز مسئولان خوزستان



تصویر جنجال برانگیز مسئولان خوزستان

در روزهای گذشته تصویر زیر توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. این کاربران در اعتراض به فقر و گرسنگی در استان خوزستان به حضور مسئولین در سفری استانی اشاره کرده‌اند. در تصویر «غلام‌رضا شریعتی» استاندار خوزستان، «فریدون حسنوند»نماینده شهرستان اندیمشک و رئیس کمیسیون انرژی استان و امام جمعه اندیمشک در یکی از روستا‌های این شهرستان به همراه سیخ‌های انبوه گوشت دیده می‌شوند.
در آبان ۱۳۹۷ خط فقر در استان خوزستان ۵۳۶ هزار تومان برای یک نفر و یک میلیون و ۷۲۰ هزار تومان برای یک خانواده پنج نفره تخمین زده شده است. هر خانواده فقیر در مناطق شهری خوزستان نزدیک ۵ نفر جمعیت دارد
ایران وایر