Wednesday, March 7, 2018

سهیل عربی در آستانه مرگ اعضای بدنش را اهدا کرد



پیام سهیل عربی از زندان فشافویه (تهران بزرگ):
“حقوقم را نقض کردید ؛گذشتم. دست کم اجازه دهید اعضای بدنم را اهدا کنم. بعید می دانم که بیش از دو روز دیگر زنده بمانم. نه آب و نه خوراک و نه حتی اجازه می دهم که سرم تزریق کنند. من باید ۷ شهریور مطابق قوانین آزاد می شدم ولی هنوز محبوسم و حتی از حقوق خود مثل تخت و تفکیک جرائم طبق آیین نامه سازمان زندانها محروم می باشم و مثل سایر زندانیان سیاسی محکومیت حبسم را در بند زندانیان عادی که بعضا توسط رژیم تحریک به اذیت و آزار ما می شوم ؛ هستم.
پس از آمدن به زندان تهران بزرگ بیش از ۳ مرتبه تهدید به مرگ و تجاوز شدم و به سختی از خود دفاع میکردم. افسران نگهبان؛ زندانیان تحریک شده و یا پرستار بهداری به خوداجازه می دهند که به ما توهین کنند و وقتی پاسخ می دهم به ما میگویند حسن اخلاق داشته باشید.
جرم ما این است که نمی توانیم در برابر ظلم سکوت کنیم.
حال که آزادم نمی کنید و نمی گذارید که در کنار دوستانم همچون آرش یا منوچهر که حرفم را می فهمند؛ زندگی کنم؛ دست کم اجازه دهید اعضای بدنم را اهدا کنم”.
سهیل عربی
زندان تهران بزرگ
۱۵ اسفند 

یک جامعه شناس: اگر مسائل حل نشود به براندازی منجر می‌شود



یک جامعه شناس: اگر مسائل حل نشود به براندازی منجر می‌شود

عباس عبدی، از روزنامه نگاران سرشناس کشور اخیرا با شقفنا گفت و گویی انجام داده است که در آن هشدار‌هایی اجتماعی به چشم می‌خورد. او از عمیق‌تر شدن شکاف بین نیرو‌های سنتی و مدرن جامعه سخن گفته و می‌گوید: در طول زمان جامعه مدرن‌تر شده در حالیکه قدرت سنتی مانده است و در سال ۹۶ این تحول کیفی شده و به مرحله‌ای رسیده که این شکاف عمیق‌تر از حد قابل تحمل شده است. منظور شکاف میان سنت و مدرنیته است. بخش‌هایی از جامعه خواهان آینده بهتر، سبک زندگی جدید، اندیشه‌های متفاوت و انواع ارزش‌های مدرن است در برابر بخشی دیگر که سنت است صف‌آرایی کرده‌اند. مشکل ما در سال ۹۶ این است که دو بخش به توازن قوا رسیده‌اند و هیچکدام حاضر نیستند یکدیگر را به رسمیت بشناسند و حاضر نیستند با هم کنار بیایند در حالی که هیچکدام نمی‌توانند یکدیگر را به طور قطع و یقین حذف کنند. عبدی معتقد است مشکل چگونگی تعامل و تفاهم میان حاملان سنت و مدرنیته است و به شکلی باید به تفاهم برسند و در کنار یکدیگر زندگی کنند. اما این نیرو‌های سنتی و مدرن جامعه چگونه می‌توانند با همدیگر به تفاهم برسند؟ اساسی‌تر از این سوال آن است که آیا همه شکاف‌های بین جامعه و حکومت در شکاف گفتمانی خلاصه می‌شود؟