Monday, January 18, 2016

۶ دلیلی که صبحانه شما را لاغر و سالم نگه می دارد



۶ دلیلی که صبحانه شما را لاغر و سالم نگه می دارد

همه ی افرادی که نگران سلامتی ما هستند از پزشک گرفته تا مادرها و غیره هر روز بر خوردن صبحانه تأکید می کنند. واقعیت این است که صبحانه مهمترین وعده ی غذایی روزانه است. البته یک دلیل خوب دیگر نیز برای صبحانه خوردن وجود دارد و آن حفظ تناسب اندام است. 
اگر به تناسب اندامتان اهمیت می دهید و می خواهید لاغر و سالم بمانید بدانید که خوردن صبحانه ی سالم شما را به هدفتان نزدیکتر می کند. در این مطلب شما را با 6 دلیل مهمی که این وعده ی غذایی به لاغری و تناسب اندام کمک می کند بیشتر آشنا می کنیم. لطفاً با ما همراه باشید.
چرا صبحانه مهمترین وعده ی غذایی روزانه محسوب می شود؟ 

فرگوسن: فکر می‌کردم کروش جای من را در منچستر می‌گیرد



فرگوسن در مصاحبه تلویزیونی دانشکده اقتصاد لندن :
شما از کارلوس کروش که در کنارتان بود چه توقعی داشتید؟ این سؤال بعدی هایتنر از مربی افسانه‌ای اولدترافورد بود که نشان می‌داد مرد پرتغالی هنوز هم یکی از معماران موفقیت‌های منچستر قلمداد می‌شود. فرگوسن هم پاسخ خود را این‌گونه آغاز کرد: «وقتی کارلوس کروش را می‌بینی همیشه ریشش را می‌تراشد، لبخند خاصی بر لب دارد و طوری پرشور برخورد می‌کند و منتظر است کار را شروع کند که با خودت می‌گویی وای او جای من را می‌گیرد؟» (می‌خندد). 

سرآلکس که کاملاً مشخص بود رابطه بسیار صمیمانه‌ای با سرمربی کنونی تیم ملی ایران دارد سپس با بیان اینکه تمام این حرف‌ها باب مزاح بود ادامه داد: «من کسی را می‌خواستم که سختکوش باشد، بتواند به خوبی ارنج کند، تصویر‌سازی قوی داشته باشد و بتواند از این طریق به ارنج کردن تیم کمک کند. کسی که بتواند در کار مربیگری با تمرکز بالا و سرعت و دقت کار کند و این مشخصات را تنها یک نفر داشت آن هم کسی نبود جز کارلوس کروش که خیلی به من در آن سال‌ها کمک کرد». 

پدرم زن دوم گرفت و خانه ما جهنم شد



پدرم زن دوم گرفت و خانه ما جهنم شد
زمان موشک باران تهران بود و آن موقع من پسری دوازده ساله بودم. پدرم ثروتمند بود. مادرم هم زنی سنتی و خانه‌دار که گوش به فرمان پدرم بود. زندگی برای من در سن دوازده سالگی خوب و روبه‌راه بود تا اینکه یک روز از‌‌ همان روز‌های موشک باران ورق برگشت. موشکی اصابت کرد به یکی از خانه‌های تهران که نزدیک خانه یکی اقوام مادری بود و وقتی فامیل مادری برای کمک به خانه می‌رود پدرم را می‌بیند که در آنجا آه و ناله می‌کند.