Tuesday, February 10, 2015

عکسی از روزنامه گاردین در سواحل شمال قبل از سقوط شاه



 A sunny day at the Caspian Photograph: Andrew Waterhouse 


درد دل مادری که فرزندش 3 بار کشته شد



شهین مهین فر، گوینده باسابقه رادیو و تلویزیون و مادر امیرارشد تاجمیر، که در اعتراضات سال 88 چندبار زیر خودروهای نیروهای انتظامی له و لورده شد و بقول مادرش 3 بار کشته شد :
"به امیر گفتم نرو، گفت به خاطر وطنم میروم. گفتم تو وطن من هستی، گفت خودخواه نباش مادر، وطن تو امیراست اما وطن من 70 میلیون ایرانی است و برای آنها میروم. او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت

*****
آزادی یواشکی : مطلب زیر نوشته زنی است که بسیاری از ایرانیان سالها با صدایش خاطره دارند. او گوینده تلویزیون بود شهین مهین فر. در عاشورای ۸۸ وقتی معترضان به خیابان آمدند، پسرش امیر ارشد تاجمیر توسط خودروی نیروی انتظامی سه بار زیر گرفته و سپس کشته شد .

هوا سرد است . اما من گرم گرمم . . لرزشم از پیری ست . نه از سرما . . موهای سپیدم که تو دوستشان داشتی . زیر عفت مشکی ام بی تابی می کند . می خواهد توسری ام را کنار بزند و با آوای باد برقصد . . . چه بگویم : که شرافت من مادر به تکه پارچه ایست که به زور بر سرم نهاده اند . برش می دارم . تو موهای سپیدم را . رها از قید دوست می داشتی . . تو شرافتم را . حیا و عصمتم را از دریچه ی نگاه پاکت می دیدی و به آن اعتبار می بخشیدی . . زمین می گردد . من می گردم . . زمین به دور خورشید . من به دور مزار تو . . سرگیجه هایم از گریه های شبانه و مویه های بی دریغ دلی ست که آرامشش را کشته اند . . روسری ام را بر می دارم . توسری ام را بر می دارم . و سرم را بی حجاب بر خاک پاکت می نهم . با دستهایت نوازشش کن . به خدا چشمهایم را بسته ام تا صورت له شده ات را نبینم . می خواهم همان امیر ارشدی باشی که ریشش را صبح به صبح می تراشید و عطر زندگی میزد و با لبخندی شیرین می درخشید تا مادرانه از زیبایی مردانه اش غرق لذت شوم . . زمین می گردد . من می گردم . . زمین به دور خورشید و من به دور مزار تو

ناگفته هایی از واقعه سیاهکل


مجید یوسفی ـ یعقوب تاجبخش (آقا کوچکی) گروهبان یکم از هنگ ژاندارمری گیلان وقتی در میانه سال ۱۳۴۹ از آبادان به سیاهکل رفت، در پاسگاه ۱۱ نفره‌ای خدمت ‌کرد که جنب و جوش زیادی نداشت. اما اتفاقی که در ۱۹ بهمن همان سال رخ داد، این پاسگاه کوچک و آرام را به قلب تحولاتی مهم تبدیل کرد. در زمان حمله چریک‌های فدایی خلق به پاسگاه سیاهکل، ۲۵ ساله بود و تنها دقایقی درگیری و اصابت سه گلوله به او، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. تاجبخش پس از ۴۴ سال سکوت، در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» ماجرای واقعه سیاهکل را آنگونه که شاهدش بوده، شرح داده است.

* آقای تاجبخش چه سالی وارد سياهکل شديد؟
- تابستان سال ۴۹. شش ماه بود که در سياهکل خدمت می‌کردم که اين اتفاق افتاد.

* سياهکل چند روستا در حومه داشت؟
- تقريبا ۴۰۰ پارچه روستا داشت.

* پيش از آن در کدام پاسگاه خدمت کرده بوديد؟
- پيش از آن پاسگاه لاهيجان بودم که بعد از شلوغی‌های عراق که نزاعی بين حسن البکر و صدام حسين رخ داد، به آبادان اعزام شدم.

* در زمان حمله به پاسگاه سياهکل چه درجه‌ای داشتيد؟
- گروهبان ژاندارمری بودم.

* آن زمان چند سال داشتيد؟
- حدودا ۲۵ سال.

* با چه عنوانی به پاسگاه سياهکل منتقل شديد؟
- به عنوان معاون پاسگاه.

* وضعيت امنيت پاسگاه سياهکل چطور بود؟
- اصلا رعايت نمی‌شد، حتی سربازی که در جلوی پاسگاه بود مجهز به اسلحه بود اما فشنگی نداشت و بيشتر برای نمايش بود.

* تعداد نظاميان پاسگاه چند نفر بود؟
- ۱۱ نفر بوديم.

* همه پاسگاه‌ها همين تعداد بودند؟
- نه، چون پاسگاه سياهکل گروهبانی بود اما پاسگاه‌های افسر فرماندهی معمولا ۱۶ نفره بودند. در بين پاسگاه‌های اطراف تنها لنگرود پاسگاه افسری بود.

* درجه شما چه بود؟
- گروهبان يکم. آقای اسماعيل رحمت‌پور ـ مسئول نظام وظيفه ـ که در‌‌ همان جا کشته شد، ايشان هم گروهبان يکم بود.

* پيش از حمله به پاسگاه رابطه شما با رحمت‌پور چطور بود؟
- ما با هم دوست بوديم. من بعد از ۴۰ سال هنوز هم عکس او را در آلبوم خودم نگه داشتم. ما روزهای خوبی داشتيم اما او با مردم خوب رفتار نمی‌کرد. من هميشه به او تذکر می‌دادم که مردم اين منطقه عموما گرفتارند، شما سعی کنيد که رفتار قانونی و دوستانه‌ای داشته باشيد، اما او گوش نمی‌داد. عمدتا با مردم محل رفتار خيلی ظالمانه‌ای داشت. البته ژاندارم‌ها غالبا به نفع خودشان کار می‌کردند به همين جهت هست که وضع آن‌ها خوب بود. در ژاندارمری يکی دو نفری پيدا می‌شدند که زندگی‌شان مثل من بود.

* صحنه حمله به پاسگاه را به ياد داريد؟