Wednesday, September 30, 2015

پیام مهدی هاشمی از زندان: باباجون این‌جا سوسک دارد. ساس همه جای بدنم را نیش زده است


مهدی هاشمی اگر که زندانهای دوران طلایی !؟ را می دید چه می گفت . همان زمانی که پدرش رئیس جمهور بود  .
مهدی هاشمی، فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی که دوران محکومیت ده‌ساله خود را در زندان اوین تهران می‌گذراند، در پیامی که توسط اعضای خانواده‌اش در صفحه فیس‌بوک مهدی هاشمی منتشر شده، از شرایط نگه‌داری خود در زندان اوین گفته است.
او می‌نویسد: «دوستان فیس بوکی احتمالا می‌خواهند بدانند شرایط این روزهای من در زندان چگونه است؟ اوین دارای چند سالن نگهداری زندانیان به نام اندرزگاه است که مهم ترین آنها شماره های ۷ و ۸ هستند. اولی حدود ۱۴۰۰ زندانی دارد و دومی نزدیک ۴۰۰ نفر. بند معروف ۳۵۰ هم که سابق بر این محل نگهداری زندانیان سیاسی بود، تعطیل و زندانیان آن بین اندرزگاه های ۷ و ۸ تقسیم شده‌اند. اندرزگاهی که من در آن روز و شب می‌گذارنم شماره ۷ است که ۱۲ سالن مجزا در سه طبقه دارد و زندانیان به صورت گروهی در هر کدام از این سالن ها ایام حبس خود را تحمل می‌کنند. ».
هاشمی می‌افزاید: «اما سالن ۱۱ یعنی آنجایی که هستم در زیر زمین اندرزگاه قرار گرفته که فاقد پنجره و نور است. اینجا می‌گویند تبعیدگاه اندرزگاه ۷ همین سالن ۱۱ است و ناگفته نماند سالن ۶ را هتل می‌گویند که از ما بهتران آنجا حضور دارند. در سالن ۱۱ که انشالله سر و کارتان نیفتد به جز هم‌بندی‌ها با انواع جانورها و حشرات موذی در ارتباط هستیم که سوسک و مارمولک از جمله خوبان به شمار می روند. ساس هم میهمان همیشگی بدن زندانیان سالن ۱۱ است و تقریبا همه جای بدنم را این موجود نیش زده است.»
مهدی هاشمی نگفت که آیا در دوران‌های دیگر جمهوری اسلامی مانند زمان‌ زمام‌داری پدرش نیز اوضاع زندان اوین به همین صورت بوده است یا خیر.
هاشمی می‌گوید هم‌بندی‌هاش «انسان‌های شریفی هستند که با کارگری یا خدمات فنی و زحمت روزگار می‌گذراندند اما الطاف دولت سابق دامن گیرشان شده و با چک‌های برگشتی چند میلیونی به دلیل گرانی ارز و تورم یا مهریه روانه زندان شده‌اند. در حال تلاش هستم تا با جمع آوری پول از خارج زندان، زمینه آزادی این گرفتار شدگان هر چه سریع تر فراهم شود».
وی همچنین هیچ اشاره‌ای نکرد که آیا در دوران‌های دیگر جمهوری اسلامی، غیر از دولت احمدی‌نژاد هم در ایران کسی به دلیل چک برگشتی، تورم یا مهریه در زندان بود یا خیر.


Tuesday, September 29, 2015

تصویر آتنا دائمی در نیویورک مورد حمله قرار گرفت



خبرگزاری ایرانشهر - یکی از گزارشگران نیویورک تایمز گزارش کرده است که تصویری که به سفارش کمپین خبرنگاری جرم نیست در منطقه «رد‌ هوک» بروکلین در نیویورک بر دیواری سی متری کشیده شده بود، مورد حمله قرار گرفته است
کالین موین‌هاین خبرنگار نیویورک تایمز و از گردانندگان Arts beat blog در این موسسه خبری گزارش کرده است که در پی حمله فردی با تفنگ پیتبال به تصویر آتنا دائمی، مالک این ساختمان در بروکلین که پیش از این دیواره را تا 20 اکتبر 2015 به کمپین خبرنگاری جرم نیست برای نمایش این نقاشی اجاره داده بود، حالا از دست‌اندکاران این پروژه خواسته است هرچه زودتر و ظرف 48 ساعت باقی‌مانده تا پایان ماه سپتامبر نسبت به پاکسازی این تصویر اقدام کنند .




نامه بابک زنجانی به روحانی: به من نگویید گردن‌کلفت من خادم ملتم



این میلیاردر جوان مملکت اسلامی آخوندها در بخشی از نامه اش نوشته است : «جناب آقای دکتر من به کشورم بدون هیچ منتی خدمت کرده‌ام و به واسطه خدماتم مورد تحریم آمریکا و اروپا قرار گرفته‌ام و از سوی آنان به‌عنوان مهره کلیدی معرفی شده‌ام. اینها آیا گردن‌کلفت بودن من است؟ آیا من باید فکر می‌کردم پول نفت را در چه بانکی وصول کنید؟ آیا من باید تدبیر می‌کردم که پول‌های دریافتی را در یک شرکت ١٠هزاردلاری نگهداری نکنید؟ آیا من مرتکب پولشویی شده‌ام؟
چون صاحب بانک و سهام‌دار من هستم. آقای دکتر من در بانک متعلق به خودم درباره همه سپرده‌گذاران مسئولم؛ چرا باید اطلاعات یک بانکی را که ربطی به این کشور ندارد در اختیار معاون‌اول شما بگذارم که ایشان به من نگوید گردن‌کلفت! آیا اگر شما جای من بودید چنین می‌کردید؟

به من فرمودید من چون صاحب بانکم موظفم پول شما را بدهم و کاری به کسی ندارید. من از روز اول تمام زندگیم را دو دستی تقدیم کردم، چه باید می‌کردم و نکردم که این همه بی‌احترامی به من می‌شود؟ وزارت نفت مگر بارش را به من داده که از من طلب می‌کند؟ باری در اختیار شرکت خارجی خود گذاشته و آن هم پولش را دریافت کرده، می‌توانست در بانکی دیگر وصول کند، حال که تحریم شده من مقصرم؟



میلیاردر کارآفرین ایرانی صاحب بزرگترین فروشگاه اصفهان



 "گلنار متولی" خبرنگار "بلومبرگ" به سراغ یک میلیاردر کارآفرین ایرانی رفته که بزرگترین فروشگاه در شهر اصفهان را راه اندازی کرده است. 
خبرنگار بلومبرگ اشاره می کند که اصفهان قدمتی طولانی دارد و به پایتخت فرهنگی ایران تبدیل شده است. او اشاره می کند که با این حال، این روزها یک جاذبه تازه در اصفهان ایجاد شده است: سیتی سنتر. او به اجرای این پروژه عظیم اشاره می شد که همانند فروشگاه هیا بزرگ دبی ساخته شده است و هدف از آن سهولت خرید شهروندان و نزدیکی آن مرکز به نقاط مختلف از جمله دانشگاه ها بوده است.
خبرنگار بلومبرگ اشاره می کند که تفکر و سرمایه ای که پشت اجرای این پروژه قرار گرفته از آن یک میلیاردر ایرانی است: مسعود صرامی. آقای صرامی اشاره می کند که 500 میلیون دلار هزینه ساخت این فروشگاه بزرگ شده است. او می گوید:"از نظر من این پروژه موفقی است." این کارآفرین ایرانی در ادامه می افزاید:"تکمیل نهایی این پروژه در سال 2016 میلادی خواهد بود. ما تلاش کردیم سیتی سنتر اصفهان علاوه بر آن که شاپینگ مال و مرکز خرید باشد در دلش فرهنگ ایرانی نیز حضور داشته باشد."

آقای صرامی در ادامه این گزارش اشاره کرد که نسبت به بهبود روابط ایران و امریکا اطمینان ندارد اما امیدوار است که با گشایش درهای اقتصاد ایران به سوی کشورهای غربی و گشایش هتل های بیش تر در اصفهان سیتی سنتر نیز از رونق بیش تری برخوردار شود. 
اصفهان ستی سنتر از نظر مساحت تجاری جز اولین در کشور و چهارمین در جهان است. این مرکز 470 هزار متر مربع مساحت دارد. مرکز خرید سیتی سنتر اصفهان بزگرترین مرکز خرید ایران و خاورمیانه است. یک هتل 7 ستاره، 7 سالن سینما و بیش از 750 فروشگاه و هایپرمارکت از جمله تسهیلات این مرکز هستند.

آقای صرامی متولد سال 1336 خورشیدی در یکی از قدیمی ترین محله های اصفهان به نام قلعه تبرک است. او پیش از اجرای این پروژه کارخانه برش سنگ را در دهه 60 خورشیدی تاسیس کرده بود و در دهه های 70 و 80 به تاسیس کارخانه های متعدد
در زمینه تولید چسب و بتون سنگی تا باتری های مخابراتی روی آورد.

بلومبرگ در گزارش جداگانه اقتصادی دیگری نیز به سراغ "مجتبی کشاورز" فرش فروش ایرانی رفته است. او با اشاره به چالش های ایجاد شده برای صنعت فرش بافی در ایران پس از اعمال تحریم های بین المللی می گوید:"من به اندازه کافی برای گذران زندگی ام پول دارم. برای من مهم است که فروش فرش رونق گیرد. اما خیلی ضروری نیست. برای میلیون ها نفر دیگری که حقوق ماهیانه از این صنعت دریافت می کنند اهمیت بیش تری دارد. مشکل این است که نمی توانیم فرش ها را صادر کنیم."

او در این گزارش اشاره کرده که ایتالیایی ها و فرانسوی ها مایل به خرید فرش از ایران هستند چرا که قیمت فرش های ایران مناسب است و جهش قیمت روز به روز در آن وجود ندارد و روند رشد قیمت ها تدریجی و آهسته است با این حال، تحریم ها مانع عمده ای برای صادرات فرش ایران به خارج از کشور بوده اند.

سرویس اقتصاد خرداد:


Monday, September 28, 2015

زنده به گور کردن سگ‌های خانگی در اصفهان توسط شهرداری




زنده به گور کردن سگ‌های خانگی در اصفهان توسط شهرداری
فعالان حمایت از حیوانات در اصفهان در پیامی از شهروندان خواسته‌اند تا با پخش این خبر از کشته‌شدن سگ‌های خانگی در این شهر جلوگیری کنند.


توجه کنید، فقط با یک کلیک و انتشار این خبر در عمل خداپسندانه جلوگیری از کشته شدن سگ‌های خانگی در اصفهان جلوگیری کنید. از شما خواهش می‌کنیم این صفحه را هر چقدر می‌توانید انتشار دهید و اگر به زبان دیگری مسلط هستید ترجمه آن را نیز منتشر کنید .
تعدادی دانشجوی مذهبی تندرو با همکاری شهرداری اصفهان و نیروی انتظامی اصفهان اقدام به گرفتن سگ‌های خانگی از صاحبان‌شان در پارک‌ها و خیابان‌ها و یا حتی از داخل اتومبیل‌ها کرده و آنها را داخل گونی انداخته و در محل دفن زباله‌های شهری اصفهان در منطقه جرقویه در مسیر اتوبان اصفهان به شیراز بعد از شهرک بهارستان، با گونی داخل گودال خاک زنده به گور کرده و با لودر روی آنها خاک می‌ریزند و این عمل را به عنوان وظیفه دینی و شرعی خود محسوب می‌کنند‌. از شما خواهشمندیم این خبر را به هر شبکه تلویزیونی، رادیویی، اینترنتی، روزنامه و یا مجلات و وبلاگ‌هایی که می‌شناسید بفرستید و منتشر کنید تا کمپین لازم تشکیل و سازمان‌های حمایتی و بین‌المللی مربوطه پیگیری نمایند .

هر ایمیل یا کلیک شما حتما جان یک سگ بی‌گناه را نجات خواهد داد. ما ایرانیان داخل ایران که در خانه خود از حیوانات خانگی نگهداری می‌کنیم به همکاری شما واقعا نیازمندیم.
متشکریم
کمپین حفاظت از جان سگ‌های خانگی ایران

زن باردار در برابر شوهر و فرزندش خود را به آتش کشید



 زن بارداری در مقابل چشمان همسر و فرزندش اقدام به خودسوزی کرد.

 روزنامه خراسان -  ساعت ۱۱ صبح جمعه ۲۰ شهریور ماه سال جاری ماجرای آتش‌سوزی در یک ساختمان مسکونی واقع در نیشابور به آتش‌نشانی و اورژانس اعلام شد، با مراجعه مأموران مشخص شد که زن ۲۹ ساله‌ای به نام حوا با ریختن بنزین روی خودش دست به خودسوزی زده و شوهر ۳۰ ساله و پسر خردسالشان نیز که قصد کمک به وی را داشتند دچار سوختگی شدید شده‌اند.

بدین‌ترتیب اعضای این خانواده سریعاً به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد منتقل شدند و این درحالی بود که شدت سوختگی مادر باردار زیاد و حالش وخیم بود. تحقیقات درباره این آتش‌سوزی نشان می‌دهد زن باردار که دچار مشکلات خانوادگی بوده است در روز حادثه مقداری بنزین به روی خود ریخته و در برابر دید‌گان ناباور همسر و پسر کوچکش خودش را به آتش می‌کشد.

بنابراین گزارش، پرونده در دستور کار اکبری مقدم، دادستان عمومی و انقلاب نیشابور قرار دارد تا پرده از زوایای پنهان آن برداشته شود.


عدم پوسیده شدن دندان با این روش ها




اگر می خواهید از پوسیده شدن دندان هایتان پیشگیری کنید و از این طلاهای سفید نگهداری کنید یک سری پیشنهادات و راههای مفید برایتان در نظر داریم که بیشترین تاثیر را در مراقبت از دندان ها می گذارند!

آنچه در طول روز می خوریم، برخی از آن در سطح دندانها باقی می ماند که اگر از بین نرود زمینه ساز پوسیدگی دندانها می شود.

مهمترین عامل بروز پوسیدگی دندانها در کودکان مصرف زیاد خوراکی های شیرین است که در مورد بزرگسالان می توان به رعایت نکردن صحیح بهداشت دهان و دندان اشاره کرد. در این نوشتار سعی داریم شما را با اصلی ترین اصول حفظ سلامت دندانها و پیشگیری از پوسیدگی آنها آشنا کنیم:

چرا دندانها پوسیده می شوند؟

Sunday, September 27, 2015

هما روستا در سالروز تولدش زندگی را بدرود گفت



هما روستا بازیگر تئاتر، سینما و همسر زنده‌یاد حمید سمندریان زندگی را بدرود گفت.  این بازیگر که برای مداوای بیماری سرطانش به آمریکا رفته بود در بیمارستانی در لس آنجلس برای همیشه چشم‌هایش را به روی زندگی بست.
بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون، چهارم مهرماه همزمان با سالروز تولدش دار فانی را وداع گفت.
محمدحسن معجونی، از هنرمندان تئا‌تر و یکی از دوستان هما روستا گفته که قرار است پیکر این هنرمند فقید به ایران منتقل شود اما چون او در آمریکا فوت کرده، انتقال پیکر او چند روز طول می‌کشد.
هما روستا درباره بازگشتش به ایران گفته بود : «ما در برلین زندگی می‌کردیم. چون لهجه داشتم، می‌خواستند مرا به شهر دیگری بفرستند تا ضمن یکی دو سالی کار کردن، لهجه‌ام بهتر شود، اما تصمیم گرفتم به ایران بازگردم. نمی‌دانم چرا؟ واقعاً هنوز هم نتوانستم دلیل خاصی برای این تصمیم پیدا کنم. شاید دلیلش‌‌ همان کشش درونی به ایران بود. به هر حال آمدم ایران و ماندم.»


Saturday, September 26, 2015

یک فرمانده سپاه و سفیر پیشین ایران در لبنان در فهرست مفقودان حادثه منا


غضنفر رکن‌آبادی، سفیر سابق ایران در لبنان

خبرگزاری فارس : «غضنفر رکن‌آبادی» سفیر سابق ایران در لبنان، «علی اصغر فولادگر» کار‌شناس مسائل خاورمیانه، «محسن حاجی حسنی کارگر» قاری بین‌المللی و نفر اول مسابقات قرائت قرآن مالزی، «حسن دانش» نفر اول مسابقات کشوری قرآن کریم، ‌«فواد مشعلی» قاری بین‌المللی، «امین باوی» قاری بین‌المللی، «سید حمیدرضا میرزاده» خبرنگار شبکه خبر، ‌«سید حمیدرضا حسینی» خبرنگار شبکه خبر از اعضای «بعثه رهبری» هستند که در حادثه «منا» مفقود شده‌اند.

خبرگزاری رسا از علی اصغر فولادگر به عنوان «سردار فولادگر و معاون سرلشکر صفوی» یاد کرده است. آقای صفوی مشاور عالی آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در امور نظامی است.
عباس عراقچی عضو ارشد تیم مذاکره کننده در صفحه اینستاگرام خود از مردم ایران خواسته است که «برای سلامتی همه مفقودین از جمله دکتر رکن‌آبادی دعا» کنند.



یک میلیون ایرانی بی شناسنامه از پدران خارجی




سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس گفت: احتمال می دهیم یک میلیون نفر فرزند حاصل ازدواج زنان ایرانی با مردان اتباع بیگانه در کشور زندگی می کنند که هویت آنها مشخص نیست.

 به گزارش مهر، عباس قائدی رحمت سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس، درباره تصویب دو فوریت قانون تابعیت به فرزندان مادرانی که دارای همسر خارجی هستند در جلسه هفته گذشته مجلس شورای اسلامی گفت: طبق آمارها که در سال ۸۵ تخمین زده شده است، ۲۰۰ هزار نفر فرزند مادران ایرانی و پدران غیر ایرانی در ایران زندگی می کنند که تابعیت آنها مشخص نیست.

وی با اشاره به اینکه این رقم رو به رشد است و تخمین می زنیم تعداد این افراد به یک میلیون نفر رسیده باشد، بیان کرد: اگر این تعداد اکنون به رقم یک میلیون رسیده باشد، در حال حاضر این افراد اسناد هویتی، شناسنامه و کارت ملی ندارند و می‌توانند برای کشور مشکل ایجاد کنند. آنها هم به لحاظ شناسایی دارای مشکل هستند و هم به لحاظ بهداشتی، اجتماعی، درمانی و آموزشی نمی‌توانیم به آنها خدمات‌رسانی کنیم.

قائدی رحمت تصریح کرد: در سال ۸۵ قانونی با همین عنوان وضع شد که بر اساس این قانون، قرار بود وضعیت این عده ساماندهی شود اما سختگیری‌هایی که در قانون وجود داشت، باعث شد طبق آمار از بین ۲۰۰ هزار نفر، تنها دو هزار نفر بتوانند تعیین تکلیف شوند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: بر اساس قانون، افرادی که ۱۸ سال خود را تمام می‌کنند، باید تکلیف هویت شان مشخص شده باشد. در این قانون ذکر شده است «زمانی که این افراد ۱۸ ساله می‌شوند و تا یک سال بعد نیز در ایران اقامت داشته باشند و تبعیت غیر ایرانی پدر آنها محرز شود، اسناد هویتی برای شان صادر می‌شود که در این باره چند دستگاه از جمله نیروی انتظامی، استانداری، ثبت‌ احوال و ... درگیر می‌شوند».

وی خاطرنشان کرد: اکنون بعد از این قانون این نتیجه‌گیری حاصل شده که باید طرحی داشته باشیم که این افراد شناسایی شوند، چرا که موانعی وجود دارد و به همین دلیل نیز دو فوریت این طرح تصویب شد و قرار است در جلسه آینده کلیات طرح مطرح شود.

قائدی رحمت گفت: بر اساس این طرح، کسانی که ۱۸ ساله می‌شوند و ۵ سال به صورت متناوب در ایران اقامت داشته‌اند، در سن ۱۸سالگی می‌توانند تقاضای تبعه ایران را بدهند و دستگاه‌ها موظفند که ظرف مدت مشخصی به طور مثال فرمانداری در مدت سه ماه گزارش خود را در مورد وضعیت این افراد ارائه دهد.

این نماینده مجلس افزود: قبل از ۱۸ سالگی نیز به این کودکان مدارک موقت مانند شناسنامه موقت داده می‌شود و می‌توانند از خدمات آموزشی، بهداشتی، درمانی و سایر تمهیدات دولت که برای افراد جامعه پیش‌بینی شده، استفاده کنند. -

پیک ایران

Friday, September 25, 2015

ماجرای مرد ایرانی که در انگلستان حمله و تهدید به بریدن سر مسیحیان کرده بود



به گزارش گروه ترجمه خبرگزاری صدای مسیحیان ایران(Vocir) به نقل از تلگراف یک شهروند ایرانی که در انگلستان مسیحیان را در خیابان  مورد تهدید قرار داده بود همچنان در انگلستان به سر میبرد و امکان اخراج وی از خاک آن کشور به دلیل عدم وجود پاسپورت ایرانی مقدور نمیباشد.
یک شهروند ایرانی که در انگلستان مسیحیان را در خیابان  مورد تهدید قرار داده بود همچنان در انگلستان به سر میبرد و امکان اخراج وی از خاک آن کشور به دلیل عدم وجود پاسپورت ایرانی مقدور نمیباشد.
استفان هاملر ۲۲ ساله که مورد حمله وی قرار گرفته بود،از زمان آن حادثه تا کنون همچنان در ترس بازگشت آن اتفاق بسر میبرد.

استفان در روز حادثه به همراه برادر ۱۵ ساله دوست دخترش  پیش از آنکه پلیس نورالدین را دستگیر کند  برای حفظ زندگی خود از دست وی فرار کردند.

استفان میگوید  من خاطره بد و تاریکی از آن لحظه دارم همچنان با کابوس بریده شدن سرم  از خواب میپرم،من آن شب  واقعا فکر میکردم کشته خواهم شد،وقتی در چشمانش نگاه میکرد خشم را میدیدم و آماده بود که مرا بکشد.

او از وسط جاده به سمت من آمد و راه مرا بست وبا یک چاقوی منحنی بر دست  فریاد میزد من مسلمانم ،من عضو داعش هستم ،او چاقو را بلند کرد و بازوی من را زخمی کرد در همان لحظه  که میخواست به همراه من  حمله کند که خوشبختانه پلیس سریع  آمد،واقعا شانس آوردیم که کسی در جریان این حمله به قتل نرسید.
پلیس گفته بود که این چاقو برای بریدن سر طراحی شده است ،حتی در گزارش پلیس آمده است که وی پس از حضور پلیس به تهدید های خود نسبت به مسیحیان که من مسلمانم و عضو داعش هستم و تهدید های جنسی و رکیک ادامه میداد.

ملکی سودمند که اکنون  آزاد شده ،همچنان از خاک بریتانیا اخراج نشده است

جولیان گاسکین مسول اداره مهاجرت نیز گفته است که وی پس از ارتکاب جرم به یک بازداشت گاه جهت اخراج از خاک بریتانیا منتقل شده بود که با تعطیلی سفارت جمهوری اسلامی در انگلستان امکان اخراج وی مهیا نشد.

مقامات اداره اتباع بیگانه در انگلستان گفته اند  که جهت اخراج اتباع بیگانه مدارک هویتی پاسپورت آنها جهت مسافرت الزامی هست.

در آپریل دو سال پیش وی عنوان کرده بود  که اماده پیوستن به داعش هست که با تحقیقات پلیس و شواهد بدست آمده ادعا های وی نادرست بود

زنم دیر به خانه آمد، او را کشتم



سیروس متهم است نامزدش را به قتل رسانده است. از زندگی‌اش و نحوه قتل نامزدش می‌گوید: یک سال قبل از وقوع این حادثه با پریسا در یک پارتی آشنا شدم و سرانجام با هم ازدواج کردیم. خانواده‌ام راضی به این ازدواج نبودند، ولی من با وجود چنین شرایطی با پریسا نامزد کردم، چون او دختر بسیار زیبایی بود، هرچند به خاطر رفتارهای نامناسبش گاهی با هم اختلافات شدیدی پیدا می‌کردیم ولی بازهم نمی‌توانستم او را فراموش کنم. آنچه در زیر می‌خوانید گفت‌و‌گوی تپش با این مرد همسرکش است.
چه شد با پریسا آشنا شدی؟
یکی از دوستانم مرا به مهمانی دعوت کرده بود که در آنجا با پریسا آشنا شدم و رفته رفته به یکدیگر علاقه مند شدیم.
منظورت پارتی است؟
بله، هر هفته با دوستانمان در ویلا های مختلف اطراف شمال هم پیاله می شدیم و به خیال خودمان خوش می گذراندیم.
با خانواده پریسا هم آشنا شدی؟
تا حدودی، پدر و مادر پریسا در دوران کودکی او از یکدیگر جدا شده بودند و پریسا فرزند طلاق بود و با نامادریش زندگی می کرد.
علت طلاق پدر و مادرش چه بود؟
خودشان چیزی به من نگفته بودند و تنها می دانستم مادر پریسا قصد رفتن به خارج را داشته، ولی پدر او مخالف بوده و به همین خاطر سرانجام مجبور به جدایی از یکدیگر جدا شدند.
ولی بعدها رفتار پریسا مرا مشکوک کرد و برخلاف گفته هایش فهمیدم با مادرش نیز در ارتباط است و به همین دلیل درباره زندگی پدر ومادرش تحقیق بیشتری کردم. سرانجام پس از تلاش های بسیار فهمیدم مادر او آرایشگر است و در یکی از محله های بالای شهر مغازه دارد.
به دیدنش رفتی؟ مادرش چه واکنشی داشت؟
بله به دیدار مادرش رفتم، ابتدا سعی داشت نقش بازی کند که مادر پریسا نیست و از دوستان مادرش است، ولی بعد که پی برد من از ماجرای زندگی اش تا حدودی باخبر هستم و قصد ازدواج با دخترش را دارم خودش را مادر واقعی او معرفی کرد. مادر پریسا مدعی شد بعد از طلاق حضانت دخترش با پدرش بوده و او به دلیل تنهایی به دامان اعتیاد پناه می برد و سخت معتاد می شود و پس از وارد شدن در باتلاق اعتیاد زندگی اش دستخوش حوادث گوناگونی از قبیل سرقت، بی بندوباری، روابط نامشروع و سرانجام زندان می شود.
از خانواده خودت بگو.
پدرم فوت کرده و یک برادر و دو خواهر بزرگ تر از خودم دارم که همگی ازدواج کرده اند و تنها من بودم که با مادرم زندگی می کردم و در کارگاه صنعتی پدرم که به خانواده ارث رسیده بود مشغول کار بودم و شکر خدا از نظر مالی مشکل خاصی نداشتیم و به قول معروف دستمان به دهانمان می رسید.
خانواده ات با ازدواج تو و پریسا موافق نبودند؟
ابتدا موافق بودند، ولی بعد از گذشت مدتی دیگر رفتارهای پریسا برایشان قابل تحمل نبود، هرچند از ابتدا هم چون فهمیده بودند او فرزند طلاق است و چندان پیشینه خانوادگی مناسبی ندارد با این ازدواج صددرصد مخالف بودند و تنها به خاطر پافشاری های مستمر من راضی به این ازدواج شده بودند و دوست نداشتند شاهد ناراحتی من باشند.
از ارتباطت با پریسا راضی بودی؟
در ابتدا همه چیز خوب بود اگرچه خانواده ام چندان از رفتار و کردار پریسا راضی نبودند و کردار و رفتار او با هنجارهای خانوادگی ما یکی نبود.
فکر می کنی چرا پریسا چنین رفتاری از خود نشان می داد؟
خب تا حدودی طبیعی بود، چون او از داشتن مادر محروم شده و طلاق پدر و مادر در او اثرات روانی مخربی گذاشته بود و اعتیاد پدرش تا حدودی مزید بر علت شده بود. پریسا از هر طرف به بن بست رسیده بود و چندان از نامادری اش هم دل خوشی نداشت. از زمانی که فهمید من با مادرش آشنا شده و صحبت کرده ام با من مانند گذشته صمیمی نبود.
از روز حادثه بگو؟
سکوت کرد و اشک در عمق چشمانش خانه کرد. چشمانش بر زمین خیره شد و با صدایی بغض آلود زیر لب گفت: در یکی از شب های گرم تابستان پس از انجام کار روزانه به خانه آمدم و دیدم پریسا خانه نیست، به تلفن همراهش زنگ زدم در دسترس نبود. بسیار نگران شدم. با هرکسی که فکر می کردم به خانه او رفته باشد تماس گرفتم، ولی هیچ کس از او خبری نداشت، مانند دیوانه ها شده بودم و نمی دانستم چه کار کنم. شب از نیمه گذشته بود که دیدم در خانه باز شد و پریسا وارد خانه شد. از او پرسیدم تا این موقع شب کجا بوده و چرا هیچ خبری به من نداده است.
پریسا چه گفت؟
با لحنی تمسخرآمیز گفت لازم نیست به تو توضیح بدهم، مگر تو وقتی پیش مادرم رفتی به من گفتی، در حالت عادی نبود و فکر می کنم مانند گذشته قرص های روانگردان استفاده کرده بود، نفهمیدم چه شد که به سویش حمله ور شدم و او را به طرف عقب هل دادم و پریسا از پله ها به پایین سقوط کرد.
خیلی ترسیده بودم. سرش شکسته بود و خون می آمد و صدای ناله هایش به گوشش می رسید. به مادرش زنگ زدم و ماجرا را شرح دادم و اورژانس را خبر کردم. قبل از رسیدن اورژانس متوجه شدم دیگر نفس نمی کشد. به همین خاطر از صحنه حادثه فرار کردم، پس از مدتی از طریق یکی از دوستانم از حال پریسا باخبر شدم و او گفت که به علت ضربه مغزی فوت شده است.
یک ماهی در شهر های مختلف متواری بودم تا این که قصد خروج از کشور را داشتم توسط پلیس شناسایی و دستگیر شدم.
پشیمانی؟
مشخص است. من از دوست داشتن و عشق تنها به زیبایی ظاهری اکتفا کرده و حاضر شده بودم به خاطر رسیدن به این عشق ظاهری هر حقیقتی را نادیده بگیرم. اگر به نصیحت های مادرم گوش می دادم و با او لجبازی نمی کردم مهر قاتل بودن بر پیشانی ام نمی خورد.


Thursday, September 24, 2015

مادر نابغه فیزیک به خامنه ای : جای امید کوکبی در دانشگاه است یا گوشه زندان؟





 نامه مادر امید کوکبی، دانشجوی زندانی 

به نام خدای عادل و حکیم، ان تبدوا خیرا او تخفوه او تعفوا عن سوء فان اللّه کان عفوا قدیرا (نساء/ ۱۴۹)، در باره خلق به آشکار یا پنهان نیکى کنید یا از بدى دیگران بگذرید که خدا همیشه از بدیها در مى گذرد با آنکه در انتقام بدان توانا است.

حضرت آیت الله خامنه ای با سلام و دعا

من مادری درد کشیده هستم و دوری از فرزندم که اکنون بیش از هزار و هفتصد روز است، هم برای من و هم برای پدرش درد سنگینی داشته و دارد و هر روزش را با اعتقاد و باور بر آزادی پسرمان از زندان، به شب رسانده و با دعا و توکل به خدا با آرزوی آزادی اش شب را به صبح می رسانیم، چراکه ایمان داریم فرزندانی درستکار پروراندیم. ما همه راه های قانونی را برای آزادی فرزندمان رفته ایم اما کسانی هستند که حتی راه های قانونی را می بندند و امروز به عنوان آخرین ملجاء به شما تظلم کرده و تقاضای یاری داریم.

حضرت آیت الله، چون بارها در خبرها شنیده و خوانده ایم که شما بر رشد پیشرفت علمی تاکید دارید و راه نجات کشور را از دشمنان خارجی مجهز شدن به دانش های پیشرفته می دانید و برای دانشجو و دانشگاه اهمیت ویژه قایل هستید امید داریم که این آخرین تقاضای ما بی پاسخ نماند.

برای پنجمین سال متوالی است که وقتی در شروع سال تحصیلی در دانشگاه ها باز می شود مثل امروز با خود می گوییم جای امید در کشوری که رهبرش اینهمه بر پیشرفت علمی تاکید می کند در کلاس و درس و دانشگاه است یا در گوشه زندان؟ نگذارید امسال هم دوباره این سوال را تکرار کنیم. از مقام معظم رهبری که میدانم علاقه زیادی به کتاب و دوستداران کتاب دارند و همیشه تمام دانشگاهیان عزیز کشورمان را به خواندن بیشتر کتاب تشویق می کنند، درخواست می کنم که دستور دهید پسرم امید جان را که فرزند همین خاک و بوم هست و به خاطر کسب مقام المپیادی و کسب رتبه ۱ منطقه ۳ به عنوان نخبه فیزیک توسط شما در دیدارتان با نخبگان در سال ۱۳۸۲ مورد تقدیر و تشکر قرار گرفته اند، آزاد کرده و به جایی که متعلق به آن است یعنی به آغوش درس و دانشگاه به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه برگردانید.

آرزوی پسرم امید هم، همچون تمام فرزندان کشور عزیزمان ایران، سربلندی ایران عزیز است و همانطور که از سنین کودکی، برای کشور عزیزمان افتخار آفرینی کرده، همچنان علاقه مند به پژوهش و تدریس در دانشگاه های کشور عزیزمان ایران است.

پسرم امید، یکی از ۹ فرزندی هست که در خاک این مرز و بوم بالیده و خداوند متعال، استعداد و نبوغ خاصی را در دل تک تک فرزندانم نهاده که با زحمات و تربیت پدرش که معلم بوده، هم اکنون، همگی در مقاطع تحصیلی بالا و با رتبه های تک رقمی کنکور در نظام مقدس جمهوری اسلامی بالیده و هم اکنون در حال تحصیل و یا خدمت علمی به کشور عزیزمان ایران هستند.

من نمی خواهم وارد محتوای پرونده شوم و می دانم اگر شما بخواهید می توانید از طریق منابع بیطرف که مورد اعتماد خودتان هم هستند (نه کسانی که پرونده سازی کرده اند) کسب اطلاع کنید که پسر من واقعا گناهی نکرده است و چه سندی بالاتر از این که دیوان عالی کشور که بالاترین مقام قضایی در کشور است، مرداد ماه سال گذشته رای بر بیگناهی پسرم داد و محکومیت او را فاقد دلیل و ناصحیح تشخیص و دستور رسیدگی مجدد را صادر نمود و در حالی که ما امیدوار به برگشت فرزندم به فضای خانه و دانشگاه بودیم، دادگاه همعرض بدون حتی یک سطراستدلال منطقی و قانونی باکمال تعجب و با رد استدلالات دیوانعالی کشور (بالاترین دادگاه در نظام قضایی کشور) محکومیت اشد قبلی را دوباره ابقا کرد و متاسفانه همچنان پسرم بیگناه در اوین به سر می برد. او حتی اگر مجرم هم بود ۵ سال از ده سال محکومیت خود را گذرانده است و طبق قانون با تحمل یک سوم حبس باید آزادی مشروط دریافت می کرد یا مشمول یکی از عفوها در مناسبت ها و اعیاد مبارک می شد اما این حق قانونی را هم از او دریغ می کنند تا نگذارند امثال او به کشوری که عاشق آن هستند دلبسته بمانند.

و هم اکنون نه تنها بعد از قریب پنج سال، پسرم سر درس و مشقش برنگشته، بلکه در زندان او را از خواندن کتاب های فیزیک و درسی اش باز می دارند و می گویند که کتاب نخوان. کتاب خواندن بزرگترین لذت او است. پسرم از زمانی که ۵ سالش بود و حتی مدرسه نرفته بود عاشق کتاب بود و میدانست که کتاب، راه به روشنی دارد و آن را مقدس می شمرد.

در تمام طول مدت که هم اکنون قریب به پنج سال هست، برخلاف رویه زندان و حتی زندانیان سیاسی، پسرم حتی یکساعت مرخصی (چه درمانی و چه برای دیدار با خانواده) نداشته است و علیرغم درخواستهای مکرر و پیگیری ها هیچگاه به فرزندم اجازه ملاقات با وکیلش هم برای مشورت در طول دادرسی اش، حتی داده نشده است.

متاسفانه فرزندم بعد از گذراندن ۵ سال، دچار مشکلات و بیماریهای متعدد شده اند که خانواده را بسیار نگران کرده است. او با درد فراوان و بدون هیچ درمانی تابحال در طول این دوره ۴ بار سنگ کلیه دفع کرده، مشکلات شدید معده داشته و تاکنون ۴ عدد از دندانهایش را از دست داده وخصوصاً اینکه به خاطر فشارهای زیاد زندان دچار تپش قلب و مشکلات قلبی شده است و علیرغم تجویز و تاکید پزشک زندان مبنی بر ضرورت درمان درخارج زندان، همچنان از درمان محروم مانده است، از شما خواستارم با آزادی پسرم، بخشی از این درد بزرگ را التیام بخشید.

صفر بی بی حق نظری

۱ مهر سال ۱۳۹۴

Wednesday, September 23, 2015

داعش مشهد را به حمله تهدید کرد



انتخاب - گروهک تکفیری «داعش» دیروز در صفحات توئیتر خطاب به تمامی شیعیان نوشت: «رافضی»ها بدانند که هدف ما تخریب نماد شرک آلود در نجف، کربلاء و سامرا است. بدانید که بعد از تخریب این نمادها در عراق به ایران خواهیم آمد و مشهد ایران را با خاک یکسان خواهیم کرد.

به گزارش صبح توس در پایان، «داعش» از تمامی مسلمانان درخواست کرد که برای تطهیر زمین از «رافضی»ها بسیج شوند، تا هر چه سریعتر اسلام اصیل در جهان جریان یابد. گروه تکفیری داعش ضمن تهدید ایران اعلام کرد: بعد از عراق به ایران خواهیم آمد و مشهد ایران را با خاک یکسان خواهیم کرد.

جانت جکسون مسلمان شد



برخی رسانه‌های خبری از مسلمان شدن جانت جکسون خواننده آمریکایی و خواهر مایکل جکسون خبر داده‌اند. این اتفاق پس از آن روی می‌دهد که جانت جکسون در سال ۲۰۱۲ با وسام المانع بازرگان قطری ازدواج کرد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه و روزنامه دیلی استار (Daily Star)، جانت جاکسون ۴۹ ساله مسلمان شدنش را جدی گرفته به گونه‌ای که در روش خوانندگی، رقص و لباس پوشیدنش نیز تغییر ایجاد کرده است. او جشن‌های خود نیز با عبارت انشاء الله به پایان می‌رساند.

شماری از شرکت کنندگان در یکی از برنامه‌های اخیر جانت جاکسون ملاحظه کردند که لباسی پوشیده‌تر از همیشه به تن دارد.

یک منبع به روزنامه بریتانیایی The Sun گفته است که جانت جاکسون، مسلمان شدنش را به اطلاع خانواده‌اش رسانده و آن‌ها نیز به این تصمیم او احترام گذاشتند.

همین منبع افزود که جکسون مدت زمان زیادی را به مطالعه دین گذراند و دیگر در آهنگ‌هایی که می‌خواند، از واژه‌های دارای اشاره‌های جنسی استفاده نمی‌کند.

پیشتر لباس و پوشش جانت جاکسون در ایالات متحده آمریکا جنجال برانگیز شد. یکی از مشهورترین این اجراها در سال ۲۰۰۴ در فاصله دو نیمه مسابقات Super Bowl آمریکا بود که به طور سنتی حدود ۹۰ میلیون آمریکایی آن را از تلویزیون به صورت زنده مشاهده می‌کنند.

در این برنامه، جانت جاکسون برنامه‌ای مشترک با جاستن تیمبرلیک برگزار کرد. جاستن تمبرلیک حین خوانندگی بخشی از لباس جانت جکسون را پاره کرد که به نمایان شدن سینه‌اش انجامید. این مساله باعث شد شبکه‌های تلویزیونی در آمریکا از پخش زنده و بدون تاخیر مسابقات ورزشی منع شوند و از آن پس پخش مسابقات با نیم دقیقه تاخیر صورت می‌گیرد.

منبع - العربیه فارسی


قتل خواهر به دلیل سوءظن



 زنی یک سال قبل به مأموران خبر داد دخترش به دست دامادش به قتل رسیده و در خانه‌اش دفن شده‌ است. وقتی مأموران تحقیقات را از این زن شروع کردند، او مدعی‌ شد دامادش به دلیل اینکه سال‌ها با دخترش اختلاف داشته او را کشته و بعد از اینکه جسدش را در خانه دفن کرده از کشور خارج شده و او به تازگی متوجه این مسئله شده ‌است. 

مأموران با توجه به آدرسی که این زن داده‌ بود به خانه مقتول رفتند و بعد از کندن باغچه جسد را پیدا کردند و به پزشکی‌قانونی فرستادند. مأموران درحالی‌که سعی داشتند شوهر مینا را پیدا کنند، بررسی‌هایی انجام دادند و متوجه شدند محمد بعد از شکایت مادرزنش ایران را ترک کرده‌ است؛ اما زمانی که مادر مقتول مدعی‌ است قتل آن هنگام به وقوع پیوسته است با زمانی که پزشکی قانونی به‌عنوان تاریخ قتل مشخص کرده است، مطابقت ندارد. 

به‌همین‌خاطر تحقیقات به صورت نامحسوس و فنی ادامه پیدا کرد تا اینکه مأموران فهمیدند روز حادثه مقتول با برادرش درگیر شده است و همه اعضای خانواده هم در جریان این درگیری بوده‌اند. برادر مینا بازداشت و بازجویی شد.

 متهم ضمن قبول اتهام قتل خواهرش گفت: «از وقتی مینا ١٤ساله شد، رابطه نامشروعش را با مردان آغاز کرد. برای اینکه جلوی او را بگیریم، شوهرش دادیم. محمد جوان خوبی بود و سعی داشت خواهرم را خوشبخت کند؛ اما مینا همچنان به رفتارهای بدی که داشت ادامه داد. کم‌کم زمزمه‌هایی درباره روابط او شروع شد و سر این موضوع با شوهرش اختلاف پیدا کرد و مدتی خانه را ترک کرد. او نه به خانه ما آمد و نه خانه شوهرش بود بعد از مدتی دوباره به خانه شوهرش برگشت؛ اما حرف و حدیث همچنان پشت‌سر او زیاد بود. من هم عصبانی شدم و به خواهرم گفتم باید به این کارها پایان دهد».

متهم گفت: «روز حادثه من و پدر و مادرم در خانه خواهرم بودیم تا دراین‌باره صحبت کنیم. محمد خیلی عصبانی بود و به خواهرم می‌گفت باید توضیح دهد در این مدتی که نبوده کجا بوده است و با چه کسانی رابطه داشته‌ است. مینا اول مدعی‌ شد، چون محمد او را کتک می‌زده خانه را ترک کرده است؛‌ اما بعد که بحث بالا گرفت گفت اصلا دلش نمی‌خواهد در خانه محمد باشد و اگر او از این وضع ناراضی است می‌تواند او را طلاق بدهد و بعد هم گفت اگر دوست داشته ‌باشد بازهم از خانه فرار می‌کند. من هم عصبانی شدم و در حمایت از دامادمان یک ضربه به خواهرم زدم، چون ضربه را به سرش زدم در جا جانش را از دست داد. کاری به‌جز اینکه دفنش کنیم، نمی‌توانستیم انجام دهیم. بعد هم برای اینکه مشخص نشود چه اتفاقی افتاده است و من دستگیر نشوم، مادرم به پلیس گفت خواهرم به دست محمد کشته ‌شده ‌است. وقتی محمد موضوع را فهمید از ایران خارج شد؛ اما مأموران فهمیدند ماجرا چیست».

مادر مینا نیز در ادامه تحقیقات درباره اینکه چرا دامادش را به‌عنوان قاتل معرفی کرده‌ است، گفت: «از اینکه محمد از همسرش دفاع نکرد و دخترم کشته ‌شد، ناراحت بودم؛ ضمن اینکه می‌دانستم دامادم دیر یا زود می‌رود و پسرم بازداشت می‌شود. به‌همین‌خاطر او را به‌عنوان قاتل معرفی کردم تا پلیس دنبالش باشد و پسرم را از دست ندهم. من دخترم را از دست داده‌ بودم و نمی‌خواستم این مسئله برای پسرم هم اتفاق بیفتد. بعد هم که محمد از کشور خارج شد با خودم گفتم پرونده بسته و همه‌چیز تمام می‌شود».

بعد از مشخص‌شدن موضوع و با توجه به اینکه شاکی اصلی پرونده مادر مینا بود، او از پسرش که متهم پرونده‌ بود، گذشت و اعلام رضایت کرد؛ بااین‌حال، پرونده همچنان در جریان بود و دادستان به‌عنوان مدعی‌العموم از دادگاه خواست متهم به لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شود. روز گذشته جلسه رسیدگی به پرونده جوان خواهرکش در دستور کار شعبه چهار دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت.

 بعد از اینکه نماینده دادستان در جایگاه حاضر و خواستار صدور حکم قانونی در این‌باره شد، متهم در جایگاه ایستاد. او اتهام قتل خواهرش را قبول کرد و گفت: «من به این اطمینان رسیده‌ بودم که خواهرم فرد فاسدی شده‌ است و نمی‌خواهد زندگی سالمی داشته ‌باشد. او در محل ما را انگشت‌نما کرده و آبروی همه اعضای خانواده را برده بود‌. مینا نسبت به شوهرش بی‌وفا بود و با ما هم بدرفتاری می‌کرد. روز حادثه هم من فقط قصد کتک‌زدن او را داشتم و نمی‌خواستم او کشته‌ شود. به‌همین‌خاطر یک ضربه به سرش زدم؛ اما متأسفانه خواهرم فوت شد».

هیأت قضات در پایان جلسه رسیدگی وارد شور شدند و با توجه به وضعیت متهم و مقتول و اعلام رضایت اولیای ‌دم و مدت زمانی که متهم در بازداشت بود، او را به یک سال حبس به لحاظ جنبه عمومی جرم محکوم کردند .

منبع - مشرق


از ساعت ۲۴ به بعد یکهزار نفر در میدان شوش مواد مخدر خرید و فروش می کنند





رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای اسلامی شهر تهران گفت: از ساعت ۲۴ به بعد یکهزار نفر در میدان شوش مواد مخدر خرید و فروش می کنند.

به گزارش هرانا به نقل از ایرنا، رحمت الله حافظی روز سه شنبه در یکصد و هشتاد و ششمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران افزود: باید دستگاه های مربوط از جمله وزارت رفاه و قوه قضاییه اقدامات لازم را در این زمینه انجام دهند.

وی با اشاره به تذکر محسن سرخو عضو دیگر شورای شهر درباره حضور متکدیان و اتباع بیگانه و آسیب های اجتماعی در شهر تهران افزود: وظیفه اصلی مقابله با متکدیان و معتادان بر عهده وزارت رفاه، سازمان بهزیستی و قوه قضاییه است.

وی افزود: وضعیت میدان شوش و جا به جایی مواد مخدر در حالی انجام می شود که خودروی نیروی انتظامی نیز از مابین آنها عبور می کند.

حافظی با بیان اینکه دیدن این صحنه ها وجدان انسان را به درد می آورد گفت: در بوستان شوش زنان و مردانی دیده می شود که آشکارا مواد مخدر مصرف می کنند.

عضو شورای اسلامی شهر تهران با بیان اینکه برخی از مسئولان خواب هستند اظهار کرد: معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران گزارشی درباره معضلات اجتماعی از جمله در منطقه شوش ارائه کند.

وی با بیان اینکه ساماندهی این افراد نیازمند کارمشترک دستگاه های متولی است، افزود: شهرداری تهران از سه ماه گذشته شناسایی وضع موجود محله هرندی را آغاز کرده است.

حافظی خاطر نشان کرد: این شناسایی گام اول است و باید دستگاه های متولی برای حل این معضل به طور مشترک گام بردارند که متاسفانه در حال حاضر همراهی و انسجامی وجود ندارد .



Tuesday, September 22, 2015

تمایل ۴۸ درصدی دختران جوان برای همسر دوم شدن!





 طی مطالعه‌ای که در یکی از شهرهای ایران صورت گرفته ۴۸.۶۶ درصد دختران جوان تمایل خود را برای همسری دوم در صورت خواستگاری توسط همسر اول ابراز کرده‌اند که این آمار با آمار کل کشور اختلاف چندانی ندارد. این آماری بود که محمد صالح طیب‌نیا، یکی از اساتید دانشگاهی اعلام کرده و گفته: روزی در این کشور دختران راهپیمایی خواهند کرد تا بتوانند ازدواج دوم را رواج دهند. در حال حاضر اگر تمام پسران به سن ازدواج رسیده ازدواج کنند، حدود ۷ تا ۸ میلیون دختر آماده به ازدواج خواهیم داشت که ازدواج نکرده‌اند و این معضل خواهد بود.

پس از انتشار این آمار به گفتگو با چند دختر مجرد نشسته ایم، که در ادامه می خوانید:

حاضرم مجرد بمانم اما همسر دوم نشوم!
الناز 27 سال دارد و ازدواج نکرده است، وقتی که آمار 48 درصدی تمایل دختران مجرد برای ازدواج به عنوان همسر  دوم را می شنود، تعجب می کند و می گوید: خانم ها ذات شان حسود است و بعید می دانم 48 درصد از دختران موافق ازدواج به عنوان همسر دوم باشند!

این دختر 27 ساله می افزاید: مگر همسر اول آن مرد چه گناهی کرده است که باید هوو بر سرش بیاید؟ من به شخصه حاضرم تا آخر عمرم مجرد بمانم، اما زندگی هیچ زنی را خراب نکنم!

او بیان می کند: من آدم حسودی هستم و خودم هم بعید می دانم بعد از ازدواج حاضر شوم شریک زندگی ام را با خانم دیگری تقسیم کنم!

الناز ادامه می دهد: مردی که خانمی را برای زندگی انتخاب کرده است و بعد از مدتی سراغ من می آید تا همسر دومش باشم، از نظر من قابل اعتماد نبوده و امکان دارد من هم روزی دلش را بزنم و دنبال نفر سومی بگردد.

دوست ندارم شوهری داشته باشم که بخشی از فکر و ذهن او برای من باشد
زهرا، دختر 23 ساله ای که تا به حال ازدواج نکرده است در این رابطه می گوید: به هیچ وجه دوست ندارم شوهری داشته باشم که تنها بخشی از فکر و ذهن او برای من باشد.

او ادامه می دهد: همسر دوم شدن به معنی ورود به زندگی مشترکی است که به دلایل مختلف از هم پاشیده شده یا در حال فروپاشی است. بر این اساس مردی که اقدام به برقراری ارتباط با زن دیگری ( که من باشم) می کند، یعنی دچار مشکلاتی با همسر اول خوده بوده است. بنابراین دو نکته اهمیت دارد: یک اینکه آیا به همسر اول خود حقیقت را گفته است یا خیر؟ که عموما در 80 درصد مواقع مرد از گفتن این موضوع به همسر اول خود خودداری می کند. پس چنین مردی اصلا قابل اعتماد نیست. زیرا صداقت اولین و مهمترین ویژگی برای تشکیل یک زندگی است و موضوع دوم این است که هیچ زنی، حتی یه زن روشنفکر دوست ندارد شوهر خود را با زن دیگری تقسیم کند و البته این خواسته کاملا منطقی به نظر می رسد، زیرا که من هم روزی که ازدواج کنم هرگز نمی خواهم همسرم زن دیگری داشته باشد.  


مشکلات مالی امانم را بریده است
راحله دختری 31 ساله است و شرایط مالی زندگی اش مناسب نیست. مدتی در یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار بوده اما کارش را از دست داده است و 5 سال است بیکار شده است.

او می گوید پدرم معتاد است و همین موضوع باعث شده تا من برخی از خواستگارانم را به خانه راه ندهم. متاسفانه نگاه معنادار فامیل و آشنایان آزارم می دهد و مدت هاست که با اطرافیانمان رفت و آمد نمی کنم.

راحله می افزاید: خواستگاران زیادی داشتم اما با دیدن پدرم، بهانه های مختلفی می آوردند و من را نمی پسندیدند.

این دختر 31 ساله می گوید: هم سن و سالان من هنوز ازدواج نکرده اند، اما کار می کنند و از عهده مخارج شان بر می آیند. همین موضوع باعث شده که مجرد ماندن به آنها آسیب جدی وارد نکند.

او نظرش در رابطه با همسر دوم شدن مثبت است و می گوید: اگر شخصی که برای ازدواج مناسب باشد و قرار باشد من همسر دومش بشوم، می پذیرم، زیرا که مشکلات روانی و مالی پیش آمده، امانم را بریده است.

ازدواج با مردی که زن دارد، هیچ اشکالی ندارد
بهاره دختری 35 ساله که تا امروز ازدواج نکرده و مدتی است با مرد متاهلی آشنا شده است. مردی که همسر اولش را دوست دارد اما برخی رفتارهای همسرش، او را آزار می دهد.

بهاره می گوید: روز اولی که آرش راجع به مشکلات زندگی اش برایم صحبت می کرد، دلم برایش سوخت و دلم می خواست آن چیزهایی که در زندگی اش کم دارد را برایش فراهم کنم.

او با خوشحالی ادامه می دهد: آرش می گوید هر زمانی که از خواب بیدار می شود، لیلا (همسر اولش) خواب است و صبحانه را تنها می خورد. برای همین من هر روز قبل از اینکه سر کار بروم صبحانه خوشمزه ای برای آرش فراهم می کنم و برایش می برم.

این دختر 35 ساله می گوید: به نظر من، ازدواج با مردی که دوستش داری، حتی اگر ازدواج هم کرده باشد، هیچ اشکالی ندارد. زیرا که آرش از ازدواجش راضی نیست و من را هم دوست دارد.

بهاره در پاسخ به این سوال که آیا لیلا از ارتباط تو با آرش اطلاعی دارد؟ پاسخ می دهد: لیلا همه چیز را می داند و گاهی اوقات که به آرش زنگ می زند و آرش جواب تلفنش را نمی دهد، با من تماس می گیرد و می پرسد، آرش کجاست؟ 

منبع فردا نیوز


تجاوز به کوهنورد زن فرانسوی در کوههای تهران




 روز شنبه در یکی از مسیرهای کوهستانی شهر تهران چهار مرد یک زن تبعه فرانسه را مورد آزار و اذیت قرار دادند.

پس از این حادثه زن فرانسوی با مراجعه به کلانتری محل به طرح شکایت پرداخت که ماموران کلانتری بلافاصله تحقیقات در این زمینه را آغاز کردند.

در جریان تحقیقات از توریست 23 ساله تبعه فرانسه، مشخص شد او از کوهنوردان حرفه ای بوده که 14 شهریور امسال از طریق مرز ارمنستان وارد ایران شده بود.

شاکی به ماموران گفت: کوه های ایران را در اینترنت دیده بودم و علاقه زیادی به کوهنوردی در تهران داشتم. در حال کوهنوردی در منطقه فرحزاد بودم که چهار مرد جوان سد راهم شده و با تهدید مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند.

پس از این شکایت، ماموران کلانتری تجسس در منطقه را آغاز کرده و موفق شدند یکی از متهمان را که در یکی از نقاط کوهستانی مخفی شده بود، دستگیر کنند.

با تحقیقات از این متهم مشخص شد، سه همدستش پس از این جنایت سیاه به سمت شرق کشور فرار کرده اند تا به صورت غیرقانونی از مرز خارج شده و به افغانستان بروند.

کارآگاهان اداره شانزدهم پلیس آگاهی با دریافت این اطلاعات وارد عمل شده و متهمان را در کمتر از 24 ساعت در شهرستان تربت جام دستگیر کردند.

متهمان پس از اعتراف به جنایت خود، با قرار قانونی و برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفتند.

همچنین پرونده برای رسیدگی ویژه در اختیار شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت و چهار مرد متجاوز به زودی به ریاست قاضی حسین اصغرزاده پای میز محاکمه قرار خواهند گرفت.

خبرگزاری فارس نیز دیروز به نقل از مرکز اطلاع رسانی پلیس تهران بزرگ اعلام کرد؛ نتیجه اقدامات پلیس تهران برای دستگیری چهار مرد متجاوز نیز از طریق پلیس اینترپل به سفارتخانه های مربوطه اعلام شد.

منبع - جام جم

رهبر غیرت ایرانی ندارد ما چه ؟ مجتبی واحدی




کلام آخر خطاب به رهبر کذاب و مسئولیت گریز جمهوری اسلامی. او که خیالش از فشارهای خارجی آسوده شده ، از مدتی قبل مشغول فراهم کردن "آتش تهیه " برای افزایش فشار بر آزادی های اجتماعی در داخل کشور است. او چندی قبل ادعا کرد که "گاه مشکلات فرهنگی ،او را بی خواب کرده ". پرسش همه ایرانیان از او اینست که آیا با دیدن این تصاویر هم بی خواب شده یا از اینکه زادگاه او ،منبع در آمد جدیدی پیدا کرده ،خوشحال است ؟

نمی دانم تصویری که این روزها دست به دست و رسانه به رسانه می چرخد واقعیت دارد یا نه ؟ نمی دانم آیا آن دخترک بیچاره ای که تصویر برهنه او وسیله تفریح ما بی غیرت ها شده ،واقعا یک دختر بینوای ایرانی است که عده ای توریست عیاش او را به خدمت گرفته اند یا نه ؟

این عکس ،صحت داشته باشد یا نباشد نمی توان چشم بر بعضی واقعیت ها بست .نخستین واقعیت آنکه به برکت حکومت سی و هفت ساله عده ای از آخوند های بی غیرت ،مشمول حکم"الناس علی دین ملوکهم"شده ایم و پرچم بی غیرتی را بر افراشته ایم. اگر تا دیروز ،گرانی کالاها و رفتن میلیونها ایرانی به زیر خط فقر ،وسیله تفریح ما بود و سوژه لطیفه هایمان،امروز عکس دختر بیچاره را در صفحات مجازی و واقعی به اشتراک می گذاریم و لابد منتظر نویسندگان خوش ذوق هستیم تا در خصوص اجزای بدن برهنه این بنده مستاصل خدا،جوک بسازند و ما پای منقل و قلیان، بخوانیم و به قریحه "هم بی غیرتان خویش"آفرین بگوییم.

فرقی نمی کند این تصویر ،داستان جدیدی از بیچارگی یک بانوی نیازمند ایرانی باشد یا قصه ای قدیمی که تازه از رسانه ها سر بر آورده است. هر چه باشد سال هاست که این بانو و میلیونها دختر و پسر ایرانی در فقر غوطه ور هستند و سرمایه آنان سواحل لبنان ،مراکز تفریحی ونزوئلا و تفریح گاههای ساپورت پوشان بوسنی را آباد می کند تا بر افراشته شدن تصاویر خامنه ای در دستان میراث خواران غیر ایرانی،شهوت جاه پرستی ولی فقیه را ارضا کند. اصلا فرض می کنم این تصویر، یک دختر روس است که عرب های توریست در لاس وگاس،جسم او را به بردگی کشیده اند.

آیا فیلم "فقر و فحشا " ی ده نمکی هم دروغ بود؟مگر این مرید دست بوس رهبر در آن فیلم،تن فروشی ناگزیر دختران و زنان ایرانی را به تصویر نکشیده بود؟مگر چند سال پیش فرمانده نیروی انتظامی نگفت :"عده ای با سوء استفاده از فقر دختران و زنان جوان ،آنان را با حقوق های هفتاد هشتاد هزار تومانی استخدام و بعضی از آنان را مورد همه گونه سوء استفاده قرار می دهند ؟

همه اینها را گفتم .اما حتی اگر این تصاویر دروغ باشد چگونه است که اغلب ایرانیان ،در صحت این تصاویر کوچک ترین تردیدی به خود راه نمی دهند؟آیا جز اینست که افزایش "تن فروشی ناگزیر "و ناشی از فقر ، وجود این پدیده در کشورمان را به امری باور پذیر و قابل تحمل ،تبدیل کرده است ؟

راستی اگر ستار بهشتی زنده بود و به جای تصویر برهنه دختر بیچاره ، چهره جهنمی سید علی خامنه ای را همراه با توصیفاتی که لایق اوست منتشر می کرد شناسایی او توسط پلیس مفتخور امنیت و سایر نهادهای سرکوب گر چقدر طول می کشید ؟ اگر به جای این غریبه های خوش گذران ،تعدادی جوان با غیرت ایرانی در محفلی جمع می شدند تا برای بیچارگی هموطنان خود چاره ای بیندیشند آیا کشف محل تجمع آنان در دستور کار فوری سازمان های مخوف امنیتی و در راس آنان ،برادران قاچاقچی سپاه قرار نمی گرفت ؟

چرا امام جمعه بی غیرت مشهد برای دفاع از حیثیت شهر خود ،چیزی نمی گوید ؟تولیت گردن کلفت آستان قدس رضوی چه ؟آنها که برای پاره شدن دروغین عکس خمینی ،سینه چاک می دادند اکنون در کدام گورستان خفته اند ؟ سید احمد خاتمی که برای پیدا بودن چند تار موی یک دختر در شهر قم ،شهردار حقیر شهر را احضار و برای او خط و نشان می کشد اکنون در حال سناریو نویسی برای چه معرکه جدیدی است که در برابر این ننگ ،خفقان گرفته؟ منصف باشم و فقط آخوندهای بی غیرت حکومتی را ملامت نکنم. خانم شیرین عبادی که جایزه نوبل حقوق بشر ،او را به اشتهار رسانده ،آیا نمی خواهد در این مورد چیزی بگوید ؟کسی برای خنده های زورکی و "گریه های یواشکی "این دختران بیچاره، کمپین به راه نمی اندازد؟

اما کلام آخر خطاب به رهبر کذاب و مسئولیت گریز جمهوری اسلامی. او که خیالش از فشارهای خارجی آسوده شده ، از مدتی قبل مشغول فراهم کردن "آتش تهیه " برای افزایش فشار بر آزادی های اجتماعی در داخل کشور است. او چندی قبل ادعا کرد که "گاه مشکلات فرهنگی ،او را بی خواب کرده ". پرسش همه ایرانیان از او اینست که آیا با دیدن این تصاویر هم بی خواب شده یا از اینکه زادگاه او ،منبع در آمد جدیدی پیدا کرده ،خوشحال است ؟

او میزان غیرت خود را قبلا" در بی تفاوتی نسبت به سرنوشت دختران و زنانی که توسط دلالان اطلاعاتی در آغوش عیاشان حوزه خلیج فارس قرار می گیرند نشان داده است . پس اکنون هم توقع غیرت نمایی از او نیست . اما آیا نمی خواهد حداقل برای حفظ ظاهر از بی خواب شدن خود به خاطر سرنوشت دختران و زنانی سخن بگوید که فقر آنان حاصل بیست و شش سال رهبری بی کفایت اوست ؟ پیروان آیت اله خمینی که هنوز می گویند "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد "چه ؟ روحانیون اصلاح طلب که نگران توهین به نواده روح اله هستند در این مورد احساس,وظیفه نمی کنند؟

روحانیون شیعه ،قصه هایی در مورد " ظهور امام زمان پس از پرشدن گیتی از ظلم "می گویند. اگر اینگونه باشد لابد ظهور امام زمان نزدیک است. اما تا رسیدن ظهور باید آستین ها را بالا زد و "زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ /آخر کم از آنکه دست وپایی بزنیم ؟"نگذاربم نام ما به عنوان بی غیرت ترین نسل ایرانی در تاریخ ثبت شود. به خدا ننگ است که بی غیرتی رهبر به همه ما سرایت کند و همچنان خود را اپوزیسیون ولی فقیه بخوانیم.


Monday, September 21, 2015

دستمال گردن های کمپانی نیمانی






معلمان از اول مهر یک هفته سیاه می پوشند



متن پیام  شورای مرکزی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور، به مناسبت آغاز سال تحصیلی نو چنین است: 
به نام خداوند جان و خرد
دانش آموزان عزيز ، اولیای گرامی !

رسم مالوف آن است که آغاز بهار تعلیم و تربیت را به شما شاد باش بگوییم، اما چه کنیم که شروع سال تحصیلی جدید با زندانی شدن تعدادی از بهترین و دلسوزترین معلمان ایران آقایان بهشتی،باغانی، عبدی، نیک نژاد، بهلولی و هاشمی و صدور حکم ظالمانه ی سه سال حبس مجدد برای آقای رسول بداقی پیوند خورده است.

این رویدادهای ناگوار کام معلمان کشور را تلخ و خاطر آنها را آزرده و انگیزه های آنها را فرو کاسته است.

امروز معلمان بی انگیزه اند و دلسرد! دلسرد از دولتی که قرار بود امنیت فرهنگی را جایگزین فرهنگ امنیتی کند اما با تلاش معلمان برای بهبود معیشت و پیگیری مطالباتشان برخوردی امنیتی داشت.

دلسرد از دولتی که با وعده ی رفع تبعیض و بهبود وضعیت اقتصادی، آرای ملت را دریافت نمود اما پس از گذشت دوسال، به دلیل همتراز نکردن افزایش حقوق با نرخ رشد تورم ، عملا فشار اقتصادی بیشتری را بر فرهنگیان تحمیل نموده است.

دولتی که همواره سعی داشته است با خصوصی سازی ، افزودن بر تراکم دانش آموزان در کلاس های درس و محروم کردن فرزندان این مرز و بوم از حق تحصیل رایگان و با کیفیت ، بر مشکلات اقتصادی اش فائق آید.

ما این سیاست های نادرست را عامل مشکلات خود می دانیم و مجدانه خواهان توقف آن هستيم.

آموزش و پرورش ایران ، در شرایطی به استقبال ماه مهر می رود که هفت ماه از اولین اعتراض معلمان در اسفند سال پیش می گذرد اما تنگناها همچنان رو به افزایش است. 
مشکلات معیشتی، شرایط کاری نامناسب و رهاشدن آموزش و پرورش ، معلمان را وادار نمود تا با تکیه بر شیوه های قانونمند از طریق تشکل های صنفی به عنوان نهادهای مورد اعتماد ، مستقل ، معتدل و غیرسیاسی به پیگیری مطالبات شان در چارچوب قانون بپردازند؛ به این امید که با رساندن صدای خود به گوش مسؤلان بتوانند گرهی از مشکلات رو به افزایش آموزش و پرورش را بگشایند. ولی افسوس که نه تنها گرهی از مشکلات گشوده نشد ، بلکه ناملايمات گوناگونی بر آنان تحمیل گردید.

معلمان گمان می کردند با سردادن صدای اعتراض شان که تنها راه باقیمانده برای آنها بود ، خواهندتوانست از شدت مشکلات بکاهند و از نابودی خود در زیر بار فشارهای معیشتی جلوگیری کنند، اما نه تنها پاسخی منطقی از مسئولان دریافت نکردند بلکه با سریال بازداشت همکارانشان مواجه شدند.

ابتدا با تهدید فعالان صنفی توسط حراست های آموزش و پرورش و احضار آنها به نهادهای امنیتی سعی شد به اعتراضاتشان پایان داده شود. 
سپس این سریال با بازداشت آقایان هاشمی و باغانی و پس از آن با زندانی کردن اسماعیل عبدی، دبیر کانون صنفی معلمان تهران ادامه پیدا کرد. در ادامه ی این جریان مستمر، در شهریور ماه آقایان نیک نژاد، بهلولی و بهشتی، سه تن دیگر از فعالان کانون صنفی معلمان تهران نیز بازداشت شدند تا نمکی بر زخم های ناسور جامعه ی فرهنگیان پاشیده شود.

افزون بر این موارد ، در حالی که انتظار می رفت رسول بداقي دیگر معلم زندانی در سیزدهم مرداد ۹۴ با اتمام شش سال حبس مستمر و بدون مرخصی ، آزاد شود ، بازداشت غیرقانونیِ او با تشکیل پرونده ای جدید و صدور حکم محکومیت سه ساله برای ایشان ادامه یافت تا بر آتش التهاب و خشم معلمان نسبت به وضعیت موجود افزوده شود.

بر این ها بیفزایید احضارهای اخیر تعداد قابل توجهی از همکاران درشهرهای کوچک و بزرگ کشور توسط حراست های آموزش و پرورش و فشار بر آنها برای عدم پی گیری خواسته های صنفی و تهدید آنان به روش های مختلف.

حال چگونه می توان از معلمان انتظار داشت که لب به اعتراض نگشایند در حالی که هیچ نهادی پاسخگوی خواسته های برحق آنان نیست؟ 
چگونه می توان از معلمانی که در پاسخ اعتراض شان به مشکلات معیشتی، با بازداشت کنشگران صنفی مواجه می شوند، انتظار داشت به وعده های مسئولان دل ببندند و به آنها اعتماد کنند؟ 
چگونه می توان از معلمانی که از انتظار برای آزادی رسول بداقی و ادامه ی بازداشت فراقانونی او خسته شده اند، انتظار سکوت داشت؟

جامعه فرهنگیان ، بازداشت نمایندگان قانونی خود را که اقدامی جز پیگیری مطالبات صنفی معلمان و بیان نارضایتی آنان، انجام نداده اند، محکوم می کند و با تاکید برحق اعتراض و حق فعالیتِ قانونی کانون های صنفی ،خواهان پایان دادن به ادامه ی بازداشت های غیرقانونی معلمان هستند.

جامعه ی معلمان با مخاطب قراردادن نهادهای مسئول اعم از دولت، مجلس ، قوه ی قضائیه، و نهادهای امنیتی ، خواسته های خود را به این شرح اعلام می دارد :

-آزادی هرچه سریعتر همکاران زندانی آقایان بداقی، عبدی، بهشتی، باغانی ، نیک نژاد، بهلولی و هاشمی که گناهشان فقط و فقط نمایندگی معلمان در مطالبه ی خواسته های برحق و قانونیِ صنفی

است.

- پاسخ به مشکلات صنفی معلمان از جمله رفع تبعیض های ناعادلانه میان حقوق و مزایای معلما ن شاغل و بازنشستگان فراموش شده با حوزه ی ستادی و سایر ادارات دولتی.

- تامین عدالت آموزشی و امکانات روزآمد برای دانش آموزان سراسر کشور و پایان دادن به خصوصی سازی مراکز آموزشی.

- پرهیز از احضارها و تهدیدهای غیرقانونی و سریالی معلمان و اجتناب از امنيتي کردن فضای کار و فعالیت ایشان توسط نهادهای امنیتی دولتی و فرادولتي.

- به رسمیت شناختن حق داشتن تشکل برای معلمان و پایان دادن به اعمال فشار بر کانون های صنفی.

جامعه ی فرهنگیان به مراکز قدرت اعلام می کند ، اعمال فشار ، تهدید ، بازداشت و حبس های دنباله دارِ اخیر، منجر به عدم پیگیري خواسته های عدالت خواهانه توسط معلمان کشور نخواهد شد و رفع تبعیض های ناروا در خصوص حقوق و مزایای فرهنگيان شاغل و بازنشسته با سایر کارکنان دولت ، خواسته ی تغییرناپذیر جامعه فرهنگیان کشور بوده و خواهد بود.

شورای مرکزی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور اعلام می دارد چنانچه تا پایان شهریور اقدام مثبتی در ارتباط با آزادی همکاران دربند صورت نگیرد، این شورا توان و مسئولیت پاسخگویی به جو ملتهب ایجاد شده و کنترل اعتراضات خودجوش احتمالی معلمان را ندارد.

بدیهی است توقف اعتراضات صنفی معلمان در سایه ی رفع تبعیض و آزادی همه فعالان صنفی قابل تصور است. 
این شورا در اقدامی تعاملی و حداقلی برای نشان دادن حسن نیت خود و جلوگیری از آسیب به فرآیند آموزش و برای آن که شروع سال تحصیلی جدید برای دانش آموزان و اولیای آنها ناخوشایند نباشد، از همکاران خود درسراسر کشور می خواهد ضمن اهتمام بیشتر در پرداختن به وظایف شغلی خویش، در اعتراض به بازداشت و حبس همکاران عدالت خواه، در قدم اول به صورت منسجم، هماهنگ و سراسری، از تاریخ ۹۴/۷/۱ تا تاریخ ۹۴/۷/۸ با پوشش سیاه در کلاس های درس حاضر شوند و تلاش نمایند دانش آموزان را از علت اقدام خود آگاه نمایند. 
امید آنکه با درایت مسئولان و آزادی همکاران دربند ، ضرورتی برای اقدامات اعتراضی دیگر وجود نداشته باشد.

شورای مرکزی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور

شهریور 1394



تعقیب و گریز مردی برای نجات دادن همسرش از خودروی یک متجاوز در تهرانسر



راننده پراید سفید رنگی که قصد داشت با ربودن زن جوان او را مورد آزار و اذیت قرار دهد با هوشیاری همسر قربانی به دام افتاد. این مرد در بازجویی‌ها مدعی شده که تحت تاثیر مصرف شیشه دست به این کار زده است.


بیست و دوم شهریور ماه امسال بود که زن جوانی از خانه‌اش در منطقه تهرانسر خارج شد و به قصد رفتن به بولوار گل‌ها کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاد.

دقایقی بعد راننده یک پراید سفید رنگ پس از پرسیدن مقصد این زن 24 ساله او را سوار ماشین کرد. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که زن جوان متوجه شد راننده، نقشه شومی در سر دارد . به همین خاطر با راننده درگیر شد. در حالی که این زن از راننده پراید می‌خواست که ماشین را متوقف کند و راننده هم از اینکار امتناع می کرد، شوهر این زن که جلوی مغازه اش در خیابان گل‌ها ایستاده بود این صحنه را دید.
همسر زن جوان با دیدن این صحنه با خودروی خود به تعقیب پراید سفید رنگ پرداخت اما راننده کماکان به مسیر خود ادامه می‌داد.
پس از طی مسافتی زن جوان که متوجه شده بود همسرش به دنبال اوست، در ماشین را باز کرده و با تهدید راننده، ترمز دستی ماشین را کشید.

پراید سفید رنگ پس از چرخش به دور خود به چند ماشین برخورد کرد و نهایت متوقف شد. مردمی که در آن محل حضور داشتند نیز با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 تماس گرفته و ماجرا را اطلاع دادند.

با اعلام این خبر به ماموران کلانتری 150 تهرانسر، مراتب به بازپرس کشیک قتل دادسرای ناحیه 27 تهران گزارش شد. پس از آنکه پلیس موفق شد راننده پراید را دستگیر کند به دستور قاضی جمشید ایلخانی بازپرس شعبه هشتم دادسرای ویژه امور جنایی، تحقیقات از این مرد آغاز شد.

راننده پراید در اولین بازجویی‌ها مدعی شد که متوجه حال خود نبوده و تحت تاثیر مصرف شیشه دست به این کار زده است. او به ماموران گفت: قبل از اینکه این خانم سوار ماشین من شود، زن دیگری را سوار کردم اما موفق به انجام این کار نشدم. زن دوم را که سوار کردم می‌خواستم بعد از تجاوز، پول‌هایش را هم بدزدم اما موفق نشدم.
بنابراین گزارش تحقیقات در باره این پرونده کماکان ادامه دارد .

منبع خبر آنلاین 


Sunday, September 20, 2015

دخترم، تف کن به صورت من!



فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با سر به دیوار خانه ی سردارانی بکوبم که در ظاهر سخن از غیرت می رانند اما در پس پستوهای بی کسیِ مردم، خود بدست خود تو را به آغوش هرزگی در انداخته اند. و اکنون من چه بگویمت؟ این که: شرمسارم؟ تو را از شرمساریِ من چه سود؟ تو می توانستی عروس خانه ای باشی و صدای قهقهه ات به شادی و شادمانی رنگ بیفشاند. یادت هست کودک که بودی، مادرت تو را در آغوش می فشرد و این نغمه را می خواند: دختر نگو طلا بگو/ فرشته ی خدا بگو/ دخترکم بزرگ می شه / حریف صد تا گرگ می شه / هزار تا بوسش می کنم / یه روز عروسش می کنم؟
یا بزرگتر که شدی، پدرت بشوخی این را می خواند: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم / دختر یکی یه دونه / پیش باباش می مونه.

تو می توانستی دختر سید علی خامنه ای باشی. اما نیستی. نیک نیز که می نگرم، تو دختر وی نیستی. که اگر بودی، با دیدن همین یک عکست، و با دیدن ردیف چشمان هیز زائران کشورهای همجوار، یقه می دراند و نعره سر می داد و در کنجی از گمنامی پناه می گرفت. رهبر را رها کن دخترم. آب دهانی اگر می اندازی، بصورت من بینداز. او کارهای مهم تری دارد. او اکنون سرگرم ستیز با استکبار آمریکاست. او را با شیعه گستری اش وابگذار. وقت او را مگیر دخترم. که تو دختر او نیستی. هیچ دختر و بانوی وامانده و تن فروشی و هیچ پسر جوان و مرد بیکار و معتاد و خلافکاری فرزند وی نیست. او اگر بخواهد بخاطر تن فروشیِ تو یقه بدراند، دیگر نمی تواند پول تو را به لبنانی ها و فلسطینی ها و سوری ها بدهد. تن فروشیِ تو، خروجیِ حتمیِ پول هایی است که بدست رهبر و سردارانش از کشور خارج شده یا بالا کشیده شده.

تو دختر هیچیک از آیت الله های تهران و قم و مشهد و اصفهان و شیراز و تبریز نیستی. که اگر بودی، با تماشای همین یک قطعه عکس، عمامه ها از سر می گرفتند و بر زمین می کوفتند و گریبان چاک می زدند و بجای وا اسلاما، ضجه ی وا انسانا سر می دادند و رشته ی سبزی از عاطفه های خراش خورده ی تو را به گردن می بستند و پشتِ در خانه ی پدر و مادرت به التماس و التجاء بست می نشستند. تو دخترِ آیت الله علم الهدای مشهد نیز نیستی. او را با عربده های انطباقی اش تنها بگذار. آب دهانی که باید به صورت وی بیندازی، به صورت من بینداز. من جورِ همه ی نکبت های او و آیت الله واعظ طبسی و همه ی آخوندها و حجة الاسلام های خاموش و نابکار را یکجا به تن می خرم. من امشب تا بصبح با یاد توام دختر. سرت را بر شانه ی فرتوت من بگذار. بگذار من بجای پدرت بخوانم: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم. که من تو را نیک می فهمم عزیزکم. تو باید عروس خانه ای می بودی. چشم به راه فرزندی و فردایی. با قهقهه های مستانه. واویلا.

نیز تو دختر هیچ سرداری نیستی. که اگر بودی، رگ غیرت شان ور می جهید. لااقل ادای غیرت مندی را در می آوردند. راستی چه غیرتی؟ کدام نظامی خود بدست خود جوانان کشورش را به ورطه ی اعتیاد و بیکاری و بی هویتی در می اندازد؟ عجبا که تو دخترم، محصول فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیِ همین سرداران و ملاهای بومیِ همین مرز و بومی. تو اگر به روسپی گری در افتاده ای، درست به جاده ای قدم گذارده ای که سرداران اسلامیِ ما پیشِ پایت آراسته اند. بصورت من سیلی بزن و سرداران اسلامی را با اشتهای سیری ناپذیرشان در بلعیدن قدرت و ثروت تنها بگذار. مرا شماتت کن که با دیدن تن فروشیِ ناگزیرِ دخترانم و افسردگی و بی آیندگیِ پسرانم و غارت و نابودی سرزمینم، چرا از جا نمی جنبم.

پی نوشت:
این عکس در یکی از هتل های مشهد توسط یک زائر خارجی برداشته شده است. زائران کشورهای همجوار و عمدتاً عراقی این دختر بیست و دو ساله را برای کامجویی به سوئیت خود برده اند. کاری که در مشهد و در تمام کشورهای منطقه با عده ای از دختران و بانوان ما انجام می شود. چه این عکس درست باشد و چه نادرست، تأثیری بر درستیِ تن فروشیِ ناگزیرِ جمعیتی از بانوان ما ندارد. ظاهراً ما به یکجور سندرمِ بی غیرتی مبتلا شده ایم. روزنامه ی گاردین چند ماه پیش ( هفدهم اردیبهشت نود و چهار) گزارشی از مشهد مقدس منتشر می کند. در آن گزارش، مشهد را اینگونه می بیند: زیارت، غذا، سکس، پارک آبی.

محمد نوری زاد 


صید یک هیولای دریایی در ژاپن



هیراساکا هیروشی ماهیگیر ژاپنی به صید در آب های عمیق علاقه زیادی دارد . او اغلب عکس ماهی های بزرگی را که به دام انداخته است در توییتر منتشر می کند اما این بار او یک گرگ ماهی به طول 2 متر که بیشتر به یک هیولا یی  از دوران ماقبل تاریخ شبیه می باشد  را در نزدیکی نیروگاه اتمی فوکوشیما صید کرده است .